تحلیل: جنگ ایران نشان میدهد کسبوکار خلیج فارس و بریتانیا تا چه اندازه درهمتنیده شده است
رابطهٔ اقتصادی میان خلیج فارس و بریتانیا بهطور سنتی از دریچهای نسبتاً تنگ بررسی شده است: سرازیر شدن ثروت نفتی به املاک لندن، سرمایهگذاری صندوقهای دولتی در زیرساختهای بریتانیا و گردشگران خلیج فارس که بخشهایی از اقتصاد خدماتی بریتانیا را سرپا نگه میدارند.
جنگ ایران چیزی بسیار بزرگتر از این را آشکار میکند.
آنچه طی یک ماه گذشته روزبهروز روشنتر شده، این است که رابطهٔ اقتصادی خلیج فارس و بریتانیا دیگر صرفاً معاملاتی نیست. این رابطه از مسیر امنیت انرژی، لجستیک، امور مالی، هوانوردی، بیمه، جریانهای سرمایه و جوامع تجاریِ دارای تحرک بینالمللی که همزمان در هر دو منطقه فعالاند، از نظر ساختاری درهمتنیده شده است.
همین درهمتنیدگی دقیقاً دلیل آن است که درگیری ایران اکنون بسیار فراتر از بازارهای نفت بهتنهایی، بر فضای کسبوکار بریتانیا اثر میگذارد.
اختلال فوری همچنان حول انرژی و کشتیرانی متمرکز است. تنگهٔ هرمز کماکان تقریباً یکپنجم تجارت جهانی نفت را در کنار جریانهای عمدهٔ گاز طبیعی مایع و جابهجایی محمولههای تجاری از خود عبور میدهد. از زمان تشدید درگیری، نوسان در بیمهٔ دریایی، قیمتگذاری حمل بار و بازارهای انرژی بهشدت اوج گرفته است.
رویترز در مارس گزارش داد که اپراتورهای نفتکش و بیمهگران پس از آنکه حملات، مسیرهای عبور تجاری نزدیک هرمز را مختل کرد، بازارزیابی میزان وابستگی خود به کشتیرانی خلیج فارس را آغاز کردند.
اما داستان عمیقتر صرفاً دربارهٔ اختلال در عرضه نیست. دربارهٔ معماری در حال تغییر خودِ کسبوکار جهانی است.
طی پانزده سال گذشته، اقتصادهای خلیج فارس، بهویژه امارات، از مراکز صادرکنندهٔ انرژی به اکوسیستمهای تجاریِ دارای ادغام بینالمللی بدل شدند که عمیقاً با زیرساخت مالی و شرکتی بریتانیا پیوند خوردهاند.
امروز دبی و لندن بهطور فزایندهای همچون گرههای مکمل درون یک شبکهٔ تجاری بینالمللی واحد عمل میکنند، نه اقتصادهای منطقهایِ منزوی.
سرمایه پیوسته میان هر دو شهر جابهجا میشود. صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس همچنان سهم بزرگی از داراییهای بریتانیایی را در اختیار دارند. مؤسسات حقوقی، مشاوران، بیمهگران و بانکهای بریتانیایی فعالیتهای گستردهای در خلیج فارس دارند. هزاران شرکت فعال از دبی همچنان برای ساختاردهی حقوقی، تأمین مالی، داوری، مدیریت سرمایهگذاری یا پیوندهای آموزشی به لندن متکیاند.
این موضوع از آن رو اهمیت دارد که بیثباتی ژئوپلیتیک در خلیج فارس اکنون بسیار سریعتر از آنچه بسیاری از سیاستگذاران انتظار داشتند به بریتانیا منتقل میشود.
قیمت انرژی تنها یکی از کانالهای انتقال است. روان سرمایهگذاران کانالی دیگر است.
وقتی بیثباتی در اطراف خلیج فارس بالا میگیرد، اکوسیستم مالی لندن واکنش نشان میدهد، چون عمیقاً درون همان معماری سرمایهٔ بینالمللی جای گرفته است. مسیرهای هوانوردی، معاملات کالا، بیمهٔ دریایی، سرمایهگذاری زیرساختی و مدیریت ثروت خصوصی همگی همزمان حساستر میشوند.
زمانبندی برای بریتانیا بهویژه دشوار است، چرا که اقتصاد این کشور با شتاب اندکی وارد این شوک میشود. رشد همچنان ضعیف است، بهرهوری راکد مانده و اعتماد کسبوکارها پس از چند سال فشار تورمی و هزینههای استقراض بالاتر، شکننده است.
در چنین شرایطی، بیثباتی ژئوپلیتیک طولانی نه لزوماً به دلیل فروپاشی فوری، بلکه از آن رو خطرناک میشود که تردید را تقویت میکند.
کسبوکارها سرمایهگذاری را به تعویق میاندازند. استخدام کند میشود. برنامهریزی حمل بار دشوارتر میگردد. تخصیص سرمایه تدافعیتر میشود.
این وضعیت بهویژه در میان شرکتهای دارای پیوندهای بینالمللی که میان بریتانیا و خلیج فارس فعالیت میکنند، مشهود است. چند مدیر که در دبی و لندن با آنان گفتوگو شد، فضای کسبوکار را همچنان از نظر عملیاتی فعال، اما در لایههای زیرین با احتیاط راهبردی بهمراتب بالاتر توصیف کردند.
یک مدیر لجستیک مستقر در امارات شرایط کنونی را «قابل مدیریت اما از نظر روانی فرساینده» توصیف کرد. یک مشاور مستقر در لندن که با مشتریان خلیج فارس کار میکند نیز گفت نوسان انرژی هماکنون بر گفتوگوهای برنامهریزی تجاری بلندمدت اثر گذاشته است.
نقش امارات در این دوره از نظر راهبردی مهم است.
برخلاف بسیاری از اقتصادهای منطقه که در گذشته تقریباً بهتمامی به هیدروکربن وابسته بودند، امارات سالها صرف آن کرده که خود را به یک سکوی تجاری ثباتبخش تبدیل کند؛ سکویی که برای جذب نوسان منطقهای طراحی شده، نه فروپاشی زیر بار آن. زیرساخت هوانوردی دبی، انعطاف مقرراتی، اکوسیستم خدمات مالی و اتصال بینالمللی آن اکنون به شرکتهای چندملیتی امکان میدهد حتی در دورههای تنش ژئوپلیتیک به فعالیت ادامه دهند.
این تابآوری بهطور فزایندهای به سود کسبوکارهای بریتانیایی نیز هست.
برای بسیاری از شرکتهای مرتبط با بریتانیا، دبی اکنون هم پایگاه عملیاتی منطقهای است و هم سپری راهبردی در برابر بیثباتی گستردهتر. اهمیت این شهر برای کسبوکار بریتانیا دیگر نمادین یا درجهدوم نیست؛ عملیاتی است.
همزمان، این درگیری زیرساخت انسانیِ نهفته در تجارت خلیج فارس و بریتانیا را نیز آشکار میکند.
جوامع بزرگ تجاری ایرانی در سراسر امارات و بریتانیا درون شبکههای خانوادگی، مالی و کارآفرینیِ عمیقاً درهمتنیدهای فعالیت میکنند که همزمان هر سه جغرافیا را در بر میگیرد: ایران، خلیج فارس و بریتانیا.
این وضعیت در زمان جنگ، روانشناسی تجاریِ منحصربهفرد و پیچیدهای پدید میآورد.
مدیران در دبی به مذاکره بر سر قراردادها ادامه میدهند و همزمان نگران بستگانشان در تهراناند. دانشجویان در لندن درس میخوانند، در حالی که کسبوکارهای خانوادگی از خلیج فارس با بیثباتی منطقهای دستوپنجه نرم میکنند. تصمیمهای مالی به شیوههایی با ریسک ژئوپلیتیک گره عاطفی میخورند که ترازنامهها بهتنهایی قادر به ثبت کامل آن نیستند.
و همین شاید در نهایت به یکی از مهمترین درسهای این درگیری تا به امروز بدل شود.
جنگ ایران صرفاً اتحادهای نظامی یا بازارهای انرژی را نمیآزماید. تابآوری یک نظام تجاریِ روزبهروز یکپارچهتر را میآزماید که خلیج فارس و بریتانیا را بسیار عمیقتر از آنچه مدلهای اقتصادی سنتی غالباً تشخیص میدهند، به هم پیوند داده است.



