دیدگاه: اگر این جنگ طول بکشد، غرب ممکن است در نهایت بهای اقتصادی سنگینتری از خاورمیانه بپردازد
امروز در دبی، سازگار کردن تیترهای خبری با آنچه واقعاً در اطرافت میبینی دشوار است.
چرخهٔ خبری همچنان در تسخیر جنگ ایران است. صفحههای تلویزیونهای مالی هر چند دقیقه قیمت نفت را نشان میدهند. تحلیلگران دربارهٔ مسیرهای کشتیرانی و تحولات نظامی بحث میکنند. اما بیرون از برجهای شیشهای DIFC، زندگی با عادی بودنی شگفتآور ادامه دارد. رستورانها شلوغاند. جرثقیلهای ساختمانی هنوز بر خط افق مسلطاند. پروازها همچنان از گوشهگوشهٔ جهان میرسند.
هرچه بیشتر اینجا وقت میگذرانم، بیشتر خود را در حال تردید در فرضی مییابم که در پایتختهای غربی مدام تکرار میشود: اینکه یک درگیری طولانی، بیش از هر کس دیگری به خاورمیانه آسیب میزند.
از نظر اقتصادی، من مطمئن نیستم که این درست باشد.
در واقع، اگر این درگیری بهجای هفتهها، ماهها طول بکشد، هرچه بیشتر گمان میکنم غرب ممکن است در نهایت سهم بزرگتری از بار اقتصادی را بر دوش بکشد.
دلیلش با واقعیتی ساده آغاز میشود. خاورمیانه دههها صرف آموختن این کرده که چگونه زیر بیثباتی کار کند. اروپا دههها صرف این کرده که ثبات را مفروض بگیرد.
این تفاوت اهمیت دارد.
کسبوکارها در سراسر خلیج فارس نظامهایشان را حول بیثباتی ساختهاند. دولتها ذخایر قابل توجهی نگه میدارند. شرکتها برنامهٔ اضطراری دارند. سرمایهگذاران ریسک ژئوپلیتیک را میفهمند، چون همیشه بخشی از چشمانداز منطقه بوده است.
غرب، در مقابل، بخش بزرگی از مدل اقتصادیاش را بر پیشبینیپذیری بنا کرد. زنجیرههای تأمین جهانی برای کارایی طراحی شدند، نه تابآوری. بازارهای انرژی روزبهروز درهمتنیدهتر شدند. ظرفیت تولید به خارج منتقل شد. موجودی انبارها لاغرتر شد.
وقتی جهان آرام بود، همهچیز عالی کار میکرد.
مشکل این است که جهان دیگر آرام نیست.
تنگهٔ هرمز همچنان یکی از مهمترین شریانهای تجاری روی زمین است. حتی اختلالهای موقت، بلافاصله موجهای شوک را در بازارهای انرژی، بیمهٔ کشتیرانی، هزینههای حمل بار و انتظارات تورمی به راه میاندازد. این اثرها در خلیج فارس متوقف نمیشوند. مستقیماً به کارخانههای اروپا، سوپرمارکتهای بریتانیا و قیمتهای مصرفی آمریکا سفر میکنند.
امروز در قدم زدن در دبی، قطعاً نگرانی هست. رهبران کسبوکار تحولات را از نزدیک دنبال میکنند. اما این اطمینان هم هست که منطقه میتواند خود را وفق دهد.
حالوهوا هنگام گفتوگو با مدیران اروپایی بسیار متفاوت است.
بسیاری از آنان هماکنون با رشد ضعیف، تورم سمج و سالها تعدیل پساکرونا دستبهگریباناند. یک شوک طولانی انرژی دیگر، درست در لحظهای بهویژه آسیبپذیر از راه میرسد. هزینههای بالاتر سوخت فقط بر شرکتهای حملونقل اثر نمیگذارد. تقریباً در همهٔ لایههای اقتصاد نفوذ میکند. تولید گرانتر میشود. شرکتهای هواپیمایی با هزینههای عملیاتی بالاتر روبهرو میشوند. با فشار آمدن بر بودجهٔ خانوارها، هزینهکرد مصرفکنندگان ضعیف میشود.
به همین دلیل است که فکر میکنم بسیاری از سیاستگذاران هنوز اهرم اقتصادی جغرافیا را دستکم میگیرند.
خاورمیانه در مرکز مسیرهای حیاتی تجارت، زیرساخت انرژی و شبکههای لجستیکی نشسته که اقتصاد جهانی هنوز به آنها وابسته است. این منطقه صرفاً تأمینکنندهٔ کالاهای اساسی نیست. بخشی از سیستمعامل تجارت جهانی است.
وقتی آن سیستمعامل بیثبات میشود، همه آن را حس میکنند.
لندن مثال مفیدی است.
«سیتی» هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارد، اما سرنوشتش همچنان به تحولات اینجا گره خورده است. بازارهای بیمه بلافاصله واکنش نشان میدهند. معاملهگران کالا بلافاصله واکنش نشان میدهند. صنایع حساس به انرژی بلافاصله واکنش نشان میدهند. درگیری در خاورمیانه بهسرعت به یک خبر تجاری در کاناریوارف بدل میشود.
در سراسر اروپا نیز همینطور است.
در همان حال، بسیاری از اقتصادهای خلیج فارس بسیار متنوعتر از آناند که بیرونیها اغلب تصور میکنند. امارات دیگر صرفاً یک داستان نفتی نیست. خدمات مالی، هوانوردی، لجستیک، گردشگری، فناوری و املاک اکنون نقشهای محوری در فعالیت اقتصادی ایفا میکنند. عربستان سعودی سالها با جدیت در تنوعبخشی سرمایهگذاری کرده است. حتی کشورهایی که بهطور سنتی با هیدروکربن شناخته میشوند، بسیار کمتر از یک نسل پیش به درآمدهای نفتی وابستهاند.
این به معنای مصونیت منطقه از آسیب اقتصادی نیست. ابداً.
یک درگیری طولانی برای همهٔ طرفهای درگیر چالشهای جدی میآفریند. تصمیمهای سرمایهگذاری کند میشود. برخی بخشها آسیب میبینند. اعتماد کسبوکار ناگزیر ضعیف میشود.
اما میان آسیب دیدن و آسیب نامتناسب دیدن تفاوت هست.
از جایی که من در دبی نشستهام، آسیبپذیری بزرگتر روزبهروز بیشتر در اقتصادهایی به چشم میآید که عمیقاً به جریانهای جهانیِ بیوقفه وابسته شدهاند و همزمان بخشی از تحمل خود در برابر اختلال را از دست دادهاند.
این توصیف بخش بزرگی از غرب امروز است.
درس سالهای اخیر باید بدیهی میبود. همهگیری، زنجیرههای تأمین را عریان کرد. جنگ اوکراین، آسیبپذیریهای انرژی را عریان کرد. درگیری کنونی دارد نشان میدهد اقتصاد جهانی هنوز تا چه اندازه با ثبات در خلیج فارس درهمتنیده است.
با این حال، بسیاری از تصمیمگیران همچنان طوری عمل میکنند که انگار درگیریهای منطقهای را میتوان در سطح منطقه مهار کرد.
نمیتوان.
اگر این جنگ محدود بماند و بهزودی پایان یابد، پیامدهای اقتصادیاش قابل مدیریت خواهد بود. اما اگر طول بکشد، هزینههای مالی بهطور برابر توزیع نخواهد شد.
و این احتمال رو به فزونی است که لندن، فرانکفورت و پاریس در نهایت درد اقتصادی بیشتری از دبی، ابوظبی یا ریاض حس کنند.
نه به این دلیل که خاورمیانه از غرب قویتر است. به این دلیل که خاورمیانه بسیار طولانیتر آموخته است که چگونه با بیثباتی زندگی کند.



