اقتصاد

گزارش ویژه: برای ایرانیانِ دبی و لندن، نظم نوین جهانی ممکن است زندگی روزمره را به شیوه‌هایی بسیار متفاوت تغییر دهد

سال‌ها بسیاری از ایرانیان زندگی‌شان را حول مثلثی غیررسمی بنا کردند که کمتر کسی آشکارا از آن حرف می‌زد، اما تقریباً همه آن را می‌فهمیدند.

ایران، دست‌کم از نظر عاطفی، خانه ماند. دبی جایی شد که کارها در آن انجام می‌شد: معاملات تجاری، پیوندهای منطقه‌ای، نوعی بی‌قراریِ مولد. لندن بازی بلندمدت بود. ثبات، تحصیل، آن نوع مشروعیت بین‌المللی که درهای جاهای دیگر را باز می‌کرد.

این ترتیب، کم‌وبیش، جواب می‌داد. حالا مردم دیگر چندان مطمئن نیستند.

تغییر ناگهانی نیست. کسی به لحظه‌ای واحد اشاره نمی‌کند. بیشتر شبیه انباشت آهستهٔ اصطکاک است؛ ویزاهایی که بیش از گذشته طول می‌کشند، فرایندهای استخدامی که سؤال‌های بیشتری می‌پرسند، بانک‌هایی که پیش از تأیید، لحظه‌ای بیش از حد معمول مکث می‌کنند. نظام‌های مهاجرتی که سیاسی‌تر به نظر می‌رسند. شرکت‌هایی که دربارهٔ انطباق مقرراتی و ملیت، به شیوه‌هایی که پیش‌تر وجود نداشت، محتاط‌تر شده‌اند.

سینا مرادی، متخصص بازاریابی ساکن لندن، گفت: «اول چیزهای کوچک را متوجه می‌شوی. یک روند ویزا طولانی‌تر می‌شود. یک شرکت سؤال‌های بیشتری می‌پرسد. یک بانک کندتر می‌شود. هیچ چیز آشکارا خصمانه نیست. فقط سنگین‌تر است.»

این واژه، «سنگین‌تر»، بیش از یک بار تکرار شد.

به‌ویژه میان ایرانیان جوان‌تر، گفت‌وگوها تغییر کرده است. کمتر دربارهٔ جاه‌طلبی، بیشتر دربارهٔ انعطاف. کمتر دربارهٔ اینکه می‌خواهی سر از کجا درآوری، بیشتر دربارهٔ باز نگه داشتن گزینه‌ها.

در لندن، دانشجویان و متخصصان ایرانی از بازار کار فارغ‌التحصیلانی گفتند که به‌مراتب کم‌گذشت‌تر از حتی چند سال پیش به نظر می‌رسد. خوش‌بینی‌ای که زمانی همراه مدرک بریتانیایی می‌آمد، کمی رنگ باخته است.

پریسا خادمی، دانشجوی تحصیلات تکمیلی در منچستر، گفت: «زمانی بود که تحصیل در بریتانیا تقریباً خودبه‌خود خوش‌بینی می‌آفرید. حالا مردم خیلی عمل‌گرایانه‌تر فکر می‌کنند. آیا شرکت‌ها اسپانسر ویزا می‌شوند؟ آیا استخدام متوقف می‌شود؟ آیا قوانین مهاجرت دوباره سخت‌تر می‌شود؟»

هیچ‌کدام از این‌ها به معنای آن نیست که لندن جذابیتش را از دست داده است. دانشگاه‌ها همچنان در تراز جهانی‌اند. اکوسیستم مالی این شهر همچنان اعتباری دارد که کمتر شهری در جهان واقعاً می‌تواند با آن برابری کند. برای خانواده‌هایی که بلندمدت فکر می‌کنند — ملک، امنیت حقوقی، شبکه‌های حرفه‌ای — بریتانیا هنوز حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. اما برای کسانی که آن را روزبه‌روز زندگی می‌کنند، به‌ویژه مهاجران جوان‌تر، این کشور کم‌کم به شیوه‌هایی که آدم را می‌فرساید، گران و از نظر اداری خسته‌کننده شده است.

دبی، در مقابل، همین حالا تقریباً مثل جهان روانیِ متفاوتی است.

سریع‌تر حرکت می‌کند. اقامت از نظر تجاری سرراست‌تر است. راه‌اندازی کسب‌وکار کاغذبازی کمتر و دردسر نهادی کمتری دارد. چند ایرانی که با آنان گفت‌وگو شد، بی‌آنکه از آنها خواسته شود، یک واژهٔ مشترک به کار بردند: شتاب. شهر هنوز جایی به نظر می‌رسد که در آن اتفاق‌ها در حال رخ دادن است.

عبدالرحمان عبدالرزاق که سال گذشته از لندن به امارات رفت، گفت: «در دبی، مردم هنوز به رشد فکر می‌کنند. در بریتانیای الان، خیلی‌ها فقط دارند سعی می‌کنند از نظر اقتصادی دوام بیاورند.»

اما دبی هم بی‌مشکل نیست. خلیج فارس درون محیط ژئوپلیتیکیِ به‌راستی شکننده‌ای نشسته و ایرانیان ساکن آن این را می‌دانند. برخی صاحبان کسب‌وکار هم‌اکنون از بازبینی‌های سخت‌گیرانه‌تر انطباق مقرراتی در حواله‌های بین‌المللیِ مرتبط با افراد یا شرکت‌های وابسته به ایران می‌گویند. نگرانی این است که اگر تنش‌های منطقه‌ای باز هم اوج بگیرد، آسانیِ نسبی امارات ممکن است به‌سرعت تنگ‌تر شود؛ بانکداری، مقررات، رفت‌وآمد، همه‌چیز.

برای دهه‌ها، فرض غالب این بود که جهانی‌شدن فقط در یک جهت حرکت می‌کند. افراد تحصیل‌کرده‌تر و دارای پیوندهای بین‌المللی به‌تدریج آسان‌تر جابه‌جا می‌شوند، کار می‌کنند و در آن‌سوی مرزها زندگی می‌سازند. این مسیر پیش‌بینی‌پذیر، حتی گریزناپذیر، به نظر می‌رسید.

آن فرض ضربهٔ جدی خورده است.

جنگ‌ها، تحریم‌ها، ملی‌گرایی اقتصادی و چندپارگی سیاسی، هر یک به شکلی، به نظام‌های مهاجرتی و بازارهای کار بازخورد می‌دهند. ملیت بیش از گذشته اهمیت دارد. انطباق مقرراتی بیشتر اهمیت دارد. اینکه اهل کجایی، دوباره به شیوه‌هایی به یک عامل بدل شده که بسیاری از افراد دارای تحرک بین‌المللی امیدوار بودند — شاید ساده‌لوحانه — روزبه‌روز کم‌اهمیت‌تر شود.

طنز ماجرا در این است که ایرانیان شاید در واقع برای جذب این تغییر از اکثر مردم آماده‌تر باشند. دهه‌ها تحریم و بی‌ثباتی داخلی، از پیش نوعی تاب‌آوری عملی را بر این جامعه تحمیل کرده است. یاد گرفتن راهبری در دل بی‌ثباتی، ساختن شبکه در چند کشور، اندیشیدن به بقا در مقیاسی به‌راستی بین‌المللی — هیچ‌کدام برای متخصصان و کارآفرینان ایرانی تازگی ندارد. به همین دلیل است که جوامع ایرانی در دبی و لندن در دل همهٔ این ماجراها از نظر اقتصادی فعال مانده‌اند.

اما حالا در گفت‌وگوها خوش‌بینی کمتری هست. صحبت از مقصد نهایی کمتر شده. صحبت از باز نگه داشتن مسیرها، حفظ گزینه‌های متعدد و شرط نبستن روی یک مکان یا ثابت ماندن یک مجموعه قانون، بیشتر.

ده سال پیش، نقشهٔ ذهنی برای بسیاری از ایرانیان نسبتاً روشن بود: لندن مقصد بود، دبی توقفگاه. آن نقشه به‌شدت تار شده است. برخی حالا برعکس فکر می‌کنند؛ دبی موتور، لندن لنگرگاه. برخی دیگر همچنان زندگی فکری و فرهنگی بریتانیا را، با همهٔ هزینه‌هایش، ترجیح می‌دهند. بسیاری میان هر دو در رفت‌وآمدند و دیگر وانمود نمی‌کنند که یک پاسخ درست واحد وجود دارد.

آنچه تقریباً همه بر سر آن توافق دارند، ساده‌تر از این‌هاست: جهان کمتر از گذشته پیش‌بینی‌پذیر به نظر می‌رسد. و برای جامعه‌ای که همیشه ناگزیر بوده با دقت بیندیشد که کجا کار کند، کجا درس بخواند، کجا سرمایه‌گذاری کند و واقعاً کجا ریشه بدواند، این بی‌ثباتی دیگر چیزی نیست که در پس‌زمینه رخ دهد. کم‌کم در تصمیم‌های عادی سر برآورده است؛ به شیوه‌هایی که نادیده گرفتنشان دشوار است.

عبدالرحمان

من خبرنگار حوزه اقتصاد و رمزارز هستم و سابقه فعالیت رسانه‌ای در امارات متحده عربی و بریتانیا را دارم. تمرکز من بر پوشش دقیق اخبار اقتصادی، تحلیل بازارهای مالی و فناوری‌های نوین است

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا