سیاسی
سعیدی: دو قطبی واقعی، جبهه ایمان و استکبار است نه جنگ و صلح
رئیس دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم کل قوا با اشاره به شکلگیری برخی اختلافنظرها پس از مذاکرات اخیر تأکید کرد: هرگونه دو قطبیسازی میان جنگ و صلح، جامعه را از دو قطبی حقیقی که همان تقابل حق و باطل است، دور میکند.

گروه سیاسی خبرگزاری فارس: تحولات پرشتاب منطقه غرب آسیا در ماههای اخیر، معادلات امنیتی و سیاسی را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ مرحلهای که در آن جنگ رمضان بهعنوان یکی از نقاط عطف تحولات منطقهای، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد برجای گذاشت و بسیاری از محاسبات قدرتهای جهانی را تحت تأثیر قرار داد. تقابل جمهوری اسلامی ایران با ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، نهتنها آزمونی برای توان دفاعی و بازدارندگی کشور بود، بلکه به عرصهای برای نمایش پیوند میان رهبری، مردم و نیروهای مسلح تبدیل شد.
در این میان، تحلیل ابعاد سیاسی، امنیتی و اجتماعی این تحولات و بررسی چشمانداز پیشرو، نیازمند واکاوی دقیقتر از سوی صاحبنظران است؛ بهویژه درباره تغییرات ایجادشده در جایگاه ایران، تحولات نظم منطقهای و جهانی، چگونگی مواجهه با فشارهای دشمن و الزامات حفظ انسجام داخلی.خبرگزاری فارس در گفتوگویی تفصیلی با حجتالاسلام والمسلمین علی سعیدی شاهرودی، رئیس دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم کل قوا، به بررسی ابعاد مختلف جنگ رمضان، عوامل تفاوت مسیر ایران با دیگر کشورهای هدف تهاجم آمریکا، موضوع مذاکره و ضرورت تبعیت از تدابیر رهبری، همچنین الزامات تداوم مسیر مقاومت و جهاد مقتدرانه پرداخته است.
کانون مرکزی تحولات منطقهای و جهان، ایران مقتدر خواهد بودفارس: جناب آقای سعیدی، با تشکر از اختصاص این وقت، برای اولین سؤال درخواست دارم مقایسهای پیرامون وضعیت و شرایط قبل از جنگ رمضان و متغیرها و تحولات بعد از آن داشته باشید؟حجتالاسلام سعیدی: به نظر میرسد جنگ رمضان، با توجه به ایستادگی مقتدرانه ایران در برابر دو قدرت اتمی، به عنوان مقطع تاریخی و معیاری برای مقایسهها مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا جنگ رمضان منشأ تحولات و متغیرهای زیادی پیرامون جایگاه ایران، وضعیت منطقه غرب آسیا و عرصه بینالملل گردید که برخی از آنها اشاره میشود:
ارتقای جایگاه ملت ایران در جهان و تغییر نگرشها نسبت به ظرفیت مردم ایران؛ تغییر نگرش نسبت به نیروهای مسلح با تکیه بر فناوریهای پیشرفته؛ تغییر در روابط آمریکا و اروپا؛ تحول در نگرش اروپا به ظرفیت امنیت درونساز؛ پدیداری وحشت اقتصادی در اقتصاد جهان در سایه بستن تنگه هرمز؛ جایگزینی جنگ نامتقارن به جای اصل برابری تسلیحات در رقابتها؛ ایجاد زمینه ائتلاف شرقی با حضور ایران مقتدر، بهرغم تلاش آمریکا برای انزوای چین و روسیه؛ افزایش تورم جهانی و تأثیر انرژی در این عرصه؛ ارتقای کارآمدی سازمانهای منطقهای همچون بریکس و شانگهای؛ سقوط اعتبار و اقتدار آمریکا در حمایت از کشورهای منطقه.این موارد بخشی از پیامدها و متغیرهای جنگ رمضان است که بشریت شاهد آن میباشد. این متغیرها و تحولات، آغاز جابهجایی قدرت در عرصه بینالمللی و نوید افول تدریجی اقتدار و ابرقدرتی و سقوط امپراتوری آمریکا است و به نظر میرسد کانون مرکزی تحولات منطقهای و جهان، ایران مقتدر خواهد بود.
سه محور تفاوتهای ایران در مقایسه با سایر کشورهافارس: موضوعی که بسیار اعجابانگیز است، تفاوت وضعیت ایران در مقابل تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی در مقایسه با دیگر کشورها همچون لیبی، سوریه، ونزوئلا و کشورهای مشابه در گذشته میباشد. این تفاوتها ریشه در چه عواملی دارد؟حجتالاسلام سعیدی: تفاوتهای وضعیت ایران در مقایسه با دیگر کشورهای مورد تهاجم آمریکا بسیار زیاد است، اما در یک بیان کوتاه میتوان گفت منشأ اصلی تفاوت و عوامل زیربنایی آن، اراده ذات ربوبی است که در سه ساحت و سه محور تجلی کرده است.محور نخست؛ رهبری و ولی فقیه است؛ چه رهبری امام شهیدمان (قدس سره) و چه خلف صالح ایشان، حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای (مدّظلهالعالی)، محور دوم؛ مردم وفادار به اسلام و انقلاب و استکبارستیز و محور سوم؛ نیروهای مسلح میباشد.
پیوند مردم مؤمن و انقلابی با رهبری الهی و نیروی مسلح متعهد و با بصیرت، معجزهآفرین هستند. حضور مردم مبعوثشده، در مدت قریب به ۵ ماه در میادین و خیابانها، در شهرها و روستاها، عامل مهم شکست بزرگترین نقشه دشمنان برای بزرگترین انقلاب توحیدی در تاریخ معاصر میباشد.سران آمریکا و بهویژه شخص ترامپ، هیچ برداشتی از ملت ایران نداشته و باور نمیکردند کلام رهبری شهید که فرموده بودند: «اگر دشمن اقدامی علیه ایران داشته باشد، جنگ منطقهای خواهد شد»، محقق شود. دشمن با اشتباه محاسباتی دست به قماری زد که اکنون در تله و دامی که رژیم صهیونیستی برای او پهن کرده بود، افتاده و در گردابی قرار گرفته که هرچه پیش میرود، بیشتر گرفتار میشود.هدف آمریکا از تهاجم به ایران، نابودی انقلاب اسلامی و تبدیل آن به یک نظام وابسته و دستنشانده، تجزیه ایران و نابودی توان هستهای و موشکی بود که با درک درست مردم و حضور در صحنه و ایفای نقش نیروهای مسلح مقتدر، نقشه شوم دشمن خنثی شد.
هرگونه دو قطبی خارج از جریان قرآنی، دو قطبی کاذب و ساختگی استفارس: در پی درخواست آتشبس از سوی آمریکا و ورود ایران به مذاکره و سپس تنظیم معاهده، شاهد اعتراضاتی از سوی برخی از مردم و شکلگیری دو قطبی در جامعه هستیم. نظر شما پیرامون دو قطبی و تفسیر کلام رهبری که فرمودند «علیالاصول نظر دیگری داشتم» چیست؟حجتالاسلام سعیدی: اولاً دو قطبی دو نوع است: دو قطبی صادق و دو قطبی کاذب و ساختگی.دو قطبی صادق بر اساس ترسیم قرآن بین ایمان و کفر، بین حزبالله و حزبالشیطان و جبهه ایمان شکل میگیرد. حزبالله نیز شاخص دارد و مهمترین شاخص جریان حزبالله در هر دوره، چه عصر نبوت، چه عصر امامت و چه عصر غیبت و دوران حاکمیت ولی فقیه، حرکت در چهارچوب مبانی، اصول و تدابیر رهبری است؛ یعنی همراه بودن با رهبری، نه جلوتر و نه عقبتر.لذا هرگونه دو قطبی خارج از جریان قرآنی، دو قطبی کاذب و ساختگی است. از جمله دو قطبیهای ناصحیح که اخلال در وحدت و انسجام ملی ایجاد کرده است، دو قطبی جنگ و صلح است که از اساس غلط است؛ زیرا در مذاکره بحث از صلح و آشتی نیست، بلکه مذاکره برای بیان خواستههای اصولی و مبانی نظام و دستیابی به حقوق مسلم ملت ایران بوده است.
ثانیاً هر نوع کنشگری و انتقادی به معنای دو قطبی نیست و جریانهای سیاسی و مردم حق دارند نقطهنظرهای خودشان را در محافل و مجامع بیان کنند. آنچه مخل مصالح جامعه و خارج از تدابیر رهبری معظم انقلاب میباشد، افراطگری، پرخاشگری، تخریب ارکان نظام و مسئولان دلسوز است.آنچه که در مورد تیم مذاکرهکننده توسط برخی عناصر ناآگاه یا با انگیزههای سیاسی مطرح شده، واقعاً دور از انصاف است. حقیر بیش از ۴۵ سال است هم جناب آقای قالیباف را میشناسم و هم شهید سلیمانی را. تفاوتی بین این دو در تعبّد به ولایت، ایثار و فداکاری برای انقلاب نمیبینم. اگر شهید سلیمانی بود و مسئولیت هدایت تیم مذاکره از سوی مقام عالیرتبه به ایشان واگذار میشد، امکان داشت نپذیرد.اینجانب شاهد بودم که شهید سلیمانی پیشنهاد فرماندهی کل سپاه آقای قالیباف را به محضر امام شهید تقدیم کرد که شخص آقای قالیباف گفتند: من وارد عرصه سیاسی شدم، اگر اجازه دهید همین مسیر را ادامه دهم؛ که حضرت آقای شهید هم پذیرفتند.
اما در مورد جمله مقام معظم رهبری که در بیانیه فرموده بودند: «من علیالاصول نظر دیگری داشتم»، واقعاً مسئله آنقدر پیچیده نبود که باعث صفبندیها شود.موضوع این بیان، حرکت بر اساس اصل اولی و ثانوی است و انتقال اصل اولی به اصل ثانوی؛ و اصل ثانوی هم تابع مصالحی است که تشخیص آن با رهبری است. در موضوع مذاکره نیز، بر اساس واقعیات موجود، اصل اولی به اصل ثانوی منتقل شده است.در جریان سفر پیامبر (صلیالله علیه و آله) به مکه، اصل اول این بود که با کفار مقابله کنند، اما شرایط اقتضا نمود براساس مصالحی، صلحی را که به عنوان «صلح حدیبیه» شهرت یافت، بپذیرند؛ یعنی فدا کردن یک عمل عبادی برای عبادت بزرگتر.در همین وضعیت، عدهای به اقدام پیامبر اعتراض کرده و گفتند: این چه فتحی است که ما را از زیارت خانه خدا بازداشت و جلوی هدایت ما را گرفت؟ حضرت فرمودند: «بِئسَ الکلامُ هذا، بل هو أعظَمُ الفتوح»؛ این بد سخنی است (حرف غلطی گفته شده)، بلکه این بزرگترین فتح ما بود.
نقطه کلیدی برای نجات از اشتباه محاسباتی فارس: با توجه به توضیحات شما، به نظر میرسد برخی از مردم و حتی عناصر انقلابی که در جرگه ولایتمداری هم هستند، گرفتار اشتباه محاسباتی شده و مسیر دیگری را غیر از مسیر عقلانی برمیگزینند. علت این امر را چه میدانید؟حجتالاسلام سعیدی: متأسفانه مشکل اصلی در مورد جامعه مخاطب و بسیاری از مردم، حتی نیروهای متدین و دلسوز، عدم توجه به جایگاه اصل مصلحت در نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری رهبران الهی است.میتوان ادعا کرد بلااستثنا، اصل مصلحت در چارچوب مبانی و اصول، در سیره و عملکرد همه رهبران الهی ساری و جاری بوده است.نقطه کلیدی برای نجات از اشتباه محاسباتی، شناخت عمیق ولی خدا و اعتماد و تبعیت از رهبری الهی در هر عصر و زمان است. اگر مطلوب انسان حضرت خضر باشد، اگر حضرت موسی هم باشی، باید جایگاه خضر را خوب بشناسی و آستانه تحملت را بالا ببری.
اصل اولی در رفتار امام علی (علیهالسلام)، ادامه جنگ با معاویه در جنگ صفین بود، اما قبول حکمیت، اصل ثانوی بود که در چهارچوب مصالحی حضرت پذیرفت.اصل اولی برای امام حسین (علیهالسلام) این بود که با معاویه به صورت همهجانبه مقابله کند، اما تأخیر آن بعد از مرگ معاویه، بر اساس مصلحتی بود که در تفاوت عملکرد معاویه و یزید وجود داشت.اما ضعف شناخت نسبت به امام، زمین انحراف و خسران آنها را به دنبال داشت. اینجا بحث علل و عوامل پذیرش حکمیت نیست؛ بحث این است که به هر دلیلی، امام حکمیت را پذیرفته است، بنابراین مخالفتها، مخالفت با تدبیر امام است.اصل اولی در رفتار امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، تقابل با معاویه است، اما به هر دلیلی صلحی (ترک جنگ) را بین خود و معاویه پذیرفت؛ اینجا مخالفت، تقابل با تدبیر و تصمیم امام است.
اصل اولی در رفتار حضرت امام (رحمتالله علیه)، ادامه جنگ تا رفع فتنه بود، اما پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸، تشخیص مصلحتی بود که امام پذیرفت؛ اینجا مخالفت، تقابل با تصمیم حجت خدا بود.در این زمینه، صدها و هزاران نمونه در سیره انبیاء و ائمه و رهبران در عصر غیبت وجود داشته که بیان مصادیق بیشتر در این وجیزه نمیگنجد.
چهار مولفه مهم برای ادامه جهاد مقتدرانه تا وصول به پیروزی نهاییفارس: به عنوان آخرین سؤال، چه بایستهها و چه توصیههایی و یا الزاماتی برای ادامه جهاد مقتدرانه ما تا وصول به پیروزی نهایی وجود دارد؟حجتالاسلام سعیدی شاهرودی: بیان چند نکته برای ادامه جهاد مقتدرانه مردم و نیروهای مسلح ضروری است.نخست؛ اختلافات و تنشها مهمترین تهدید تداوم حرکت انقلابی است. در بیانی از امام علی (علیهالسلام) آمده است: هیچ امتی گرفتار اختلاف نشده، مگر اینکه زمینه سلطه دشمن بر آنان فراهم آمد. لذا هر انسانی که به پیروزی ایران میاندیشد، باید با آویزه گوش قرار دادن توصیههای رهبری معظم، مواضع و رفتارهای افراطی و تفرقهانگیز را کنار بگذارد.
دوم؛ تجربه نشان میدهد دشمن آمریکایی هر وقت به استیصال میرسد، صحبت از مذاکره میکند. ما هم با شتاب به سمت مذاکره حرکت میکنیم، در حالی که به مشکلات دشمن توجه نمیشود. پاشنه آشیل دشمن، فشار اقتصادی و افزایش قیمت بنزین و دیگر حاملهای انرژی است. در ماجرای مذاکرات پاکستان، اگر مدتی تحمل میکردیم، با افزایش قیمت نفت، آمریکا بیشتر همراهی میکرد.سوم؛ یکی از ابعاد و الزامات جنگ، بهرهگیری از عملیات روانی است. ترامپ خبیث با دست یازیدن به عملیات روانی، قیمت نفت را مدیریت کرد و عصر یکشنبه و شب دوشنبه با یک توئیت، جلوی افزایش نفت را میگرفت. در حالی که ما میتوانستیم شب یکشنبه با پیشبینی لازم و با بهرهگیری هنرمندانه از عملیات روانی، نقشه ترامپ را خنثی کنیم.
چهارم؛ حضور مردم در میادین و خیابانها در شهر و روستا و نقش آنان در پیروزی و مقابله با تهدیدات گوناگون دشمن، نقش اول و برجسته بوده و تداوم حماسه حضور، تضمین و پشتوانه نیروهای مسلح و تداوم پیروزیها تا دستیابی به پیروزی نهایی است.



