یادداشت | اقتصاد جهانی در حال چندپاره شدن است؛ و ایران از همین حالا در آینده زندگی میکند
در بخش بزرگی از دهه گذشته، ایران در محافل سیاستگذاری غربی بهعنوان اقتصادی توصیف میشد که به حاشیه رانده شده است. اما این روایت بیش از پیش کهنه و ناکافی به نظر میرسد. آنچه امروز در تجارت جهانی در حال وقوع است، تصویر پیچیدهتری را نشان میدهد: ایران نه آنقدر از نظام جهانی کنار گذاشته شده، بلکه زودتر از دیگران خود را با شرایط جدید آن تطبیق داده است.
تحول اصلی، ماهیتی ساختاری دارد.
از اواخر سال ۲۰۲۳، اختلالات در دریای سرخ، یکی از حیاتیترین مسیرهای تجاری جهان، موجب کند شدن حملونقل دریایی، افزایش هزینههای باربری و بازنگری شرکتها در زنجیرههای تأمین شده است. زمان تحویل کالا در اروپا و آسیا طولانیتر شده و حجم تجارت در بسیاری از بنادر مهم جهان کاهش یافته است.
همزمان، بازارهای انرژی همچنان بهشدت تحت تأثیر ریسکهای ژئوپولیتیکی قرار دارند. قیمت نفت بارها نسبت به تحولات مرتبط با ایران واکنش نشان داده و نگرانی از گسترش تنشهای منطقهای موجب افزایش قیمتها شده است.
در همین نقطه است که جایگاه ایران از منظر تحلیلی اهمیت پیدا میکند.
برای سالها، کسبوکارها و سیاستگذاران ایرانی در شرایطی فعالیت کردهاند که آنها را ناچار به ایجاد سازوکارهای جایگزین کرده است؛ از مسیرهای تجاری غیرغربی گرفته تا شیوههای انعطافپذیر قیمتگذاری و شبکههای متنوع خریداران.
آنچه زمانی بهعنوان انزوای اقتصادی توصیف میشد، امروز بیش از پیش شبیه نوعی سازگاری زودهنگام با اقتصاد جهانی چندپاره به نظر میرسد.
دادههای اخیر نیز این روند را تأیید میکنند. ایران توانسته دامنه صادرات نفت خود را گسترش دهد و در کنار حفظ سطح تولید نزدیک به بالاترین میزان چند سال اخیر، محمولههای نفتی خود را به مقاصد جدیدی مانند بنگلادش و عمان ارسال کند.
این موضوع اهمیت دارد؛ زیرا نفت برای ایران صرفاً یک کالا نیست، بلکه یک اهرم راهبردی است. در جهانی که زنجیرههای تأمین بیش از گذشته تحت تأثیر ملاحظات سیاسی قرار گرفتهاند، توانایی تغییر مسیر صادرات، مذاکره خارج از چارچوبهای متعارف و فعالیت در کانالهای جایگزین دیگر نقطه ضعف محسوب نمیشود؛ بلکه شکلی از تابآوری اقتصادی است.
تحریمهای غرب که با هدف محدود کردن ادغام ایران در اقتصاد جهانی طراحی شده بودند، در عمل پیامدی متناقض داشتهاند. این تحریمها شکلگیری شبکههای موازی را تسریع کردهاند؛ از جمله آنچه تحلیلگران «ناوگان سایه» و سامانههای مالی جایگزین مینامند؛ سازوکارهایی که امروز شباهت فزایندهای با روندهای نوظهور اقتصاد جهانی پیدا کردهاند.
به بیان دیگر، اقتصاد جهانی بهتدریج در حال شبیه شدن به شرایطی است که ایران سالهاست در آن فعالیت میکند.
این تحول بُعد جغرافیایی نیز دارد.
ایران در نقطه اتصال آسیا، خاورمیانه و اروپا قرار گرفته است؛ همان مناطقی که اکنون در حال بازطراحی مسیرهای تجاری خود در واکنش به بیثباتیهای جهانی هستند. هرچه کریدورهای سنتی با اختلال بیشتری روبهرو شوند، مسیرهای جایگزین، از جمله مسیرهایی که به ایران مرتبط هستند، اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد.
از منظر لندن، نادیده گرفتن این واقعیت دشوارتر از گذشته شده است.
این فرض که قدرت اقتصادی تنها از یک نظام جهانی تحت سلطه غرب عبور میکند، بهتدریج در حال تضعیف شدن است. در مقابل، شبکههای متعددی در حال ظهور هستند که بیش از آنکه صرفاً بر پایه کارایی اقتصادی شکل گرفته باشند، از همپوشانی منافع سیاسی و اقتصادی تأثیر میپذیرند.
کشورهایی که توانایی فعالیت در چندین شبکه را دارند و به یک مسیر واحد وابسته نیستند، برای آینده موقعیت مناسبتری خواهند داشت.
ایران، نه از روی انتخاب بلکه از سر ضرورت، این قابلیت را سالها پیش توسعه داده است.
البته این به معنای نبود چالش در اقتصاد ایران نیست. تحریمها همچنان هزینههای واقعی و قابل توجهی را بر سرمایهگذاری، دسترسی به منابع مالی و رشد اقتصادی تحمیل میکنند. اما تمرکز صرف بر این محدودیتها، باعث نادیده گرفتن تحول بزرگتری میشود که در حال وقوع است.
پرسش مهمتر این نیست که آیا ایران میتواند به نظم قدیمی اقتصاد جهانی بازگردد یا نه.
پرسش این است که آیا آن نظم قدیمی هنوز به همان شکل گذشته وجود دارد؟
اگر روند کنونی ادامه پیدا کند؛ یعنی مسیرهای تجاری چندپاره شوند، زنجیرههای تأمین بیش از پیش سیاسی شوند و سامانههای مالی بهصورت غیرمتمرکز گسترش یابند، آنگاه ایران دیگر یک استثنا نخواهد بود.
بلکه نمونهای پیشگام از نحوه عملکرد اقتصادها در چنین شرایطی خواهد بود.
و در جهانی چندپاره، تجربه اهمیت دارد.



