یادداشت: چرا امارات میتواند بهآرامی نزدیکترین متحد تجاری بریتانیا شود
— سالهاست روابط اقتصادی نزدیک بریتانیا بر مبنای جغرافیا تعریف میشد — اروپا در اولویت اول، ایالات متحده در اولویت دوم، و بقیه جایی در پایینتر فهرست. این سلسلهمراتب دارد کهنه به نظر میرسد. اگر نگاهی بیندازید به اینکه تجارت کجا رشد میکند، شرکتها کجا گسترش مییابند و سرمایه واقعاً کجا حرکت میکند، تصویر متفاوتی شکل میگیرد — و امارات درست در مرکز آن قرار دارد.
این رابطه از آنچه بسیاری تصور میکنند عمیقتر است. تجارت میان بریتانیا و امارات بهطور پیوسته بالا رفته و در سالهای اخیر به حدود ۲۴ میلیارد پوند رسیده است، در حالی که صادرات بریتانیا به تنهایی نزدیک به ۱۵ میلیارد پوند در سال است. بیش از ۵ هزار شرکت بریتانیایی در امارات فعالیت میکنند، که بسیاری از آنها نهتنها از آن به عنوان یک پایگاه منطقهای، بلکه به عنوان پایگاهی برای فعالیتهای بینالمللی گستردهتر استفاده میکنند. اینها ارتباطات در مرحله اولیه نیستند؛ بلکه شالودههای یک کریدور تجاری بالغ هستند.
آنچه این رابطه را متمایز میکند فقط مقیاس نیست، بلکه ساختار است. اقتصادهای بریتانیا و امارات به معنای سنتی با هم رقابت نمیکنند؛ بلکه به شیوههایی که در اقتصاد جهانی در حال تکهتکهشدن و منطقهایشدن روزافزون ارزشمندتر میشوند، یکدیگر را تکمیل میکنند.
لندن عمق ارائه میدهد. همچنان یکی از مراکز مالی پیشتاز جهان است، با سیستمهای حقوقی، بازارهای سرمایه و چارچوبهای نظارتی که به کسبوکارها ثبات و اعتبار میبخشند. شرکتها معاملات را آنجا ساختار میدهند، سرمایه آنجا جمع میکنند و عملیاتشان را درون سیستمهایی که در سراسر جهان شناخته میشوند لنگر میاندازند. آن نقش ضعیف نشده است.
امارات چیزی ارائه میدهد که لندن نمیتواند تکرار کند: سرعت و دسترسی. دبی، بهویژه، به عنوان دروازهای به بازارهای سراسر خاورمیانه، آفریقا و جنوب آسیا عمل میکند و به شرکتها امکان میدهد سریعاً به مناطقی توسعه یابند که تقاضا در آنها سریعتر از اروپا رشد میکند. امارات همچنین اقتصادش را عمداً حول تجارت و ارتباط بنا کرده، با تجارت غیرنفتی که به سطوح رکوردی رسیده در حالی که کشور بهطور تهاجمی مشارکتهای جهانی جدیدی میسازد.
این دو سیستم را کنار هم بگذارید و چیزی قدرتمندتر ظهور میکند. کسبوکارها میتوانند در لندن ساختار دهند و از طریق دبی مقیاس کنند. سرمایه میتواند در یک بازار جمع شود و در بازار دیگری بدون اصطکاک به کار رود. رابطه از دوجانبه بودن دست برمیدارد و شروع به عملکرد مثل یک اکوسیستم گسترشیافته واحد میکند.
یک عامل زمانی هم وجود دارد که اهمیت دارد. بریتانیا بهطور فعال به دنبال تعمیق روابط تجاری فراتر از اروپا بوده، در حالی که امارات استراتژی خود برای ساختن مشارکتهای اقتصادی جهانی از طریق توافقنامههای تجاری و جریانهای سرمایهگذاری را شتاب بخشیده است. این دو مسیر نهتنها سازگار هستند؛ بلکه یکدیگر را تقویت میکنند.
این در سطح سیاسی هم قابل مشاهده است. رهبری بریتانیا تقویت روابط با اقتصادهای خلیج را در اولویت قرار داده، نهتنها برای تجارت بلکه برای سرمایهگذاری در زیرساخت، انرژی و فناوری در داخل کشور. امارات، از سوی خود، همچنان خود را به عنوان شریکی معرفی میکند که میتواند به سرعت و در مقیاس سرمایه مستقر کند، بهویژه در بخشهایی که رشد بلندمدت را تعریف میکنند.
اما مهمترین لایه این رابطه دولتی نیست. انسانی است.
جریان مستمری از متخصصان، کارآفرینان و سرمایهگذاران بین لندن و دبی در حرکت است. مدیران بریتانیایی به همان طبیعی بودن که از اروپا عمل میکنند، از امارات هم عمل میکنند. سرمایه اماراتی در بریتانیا در حوزههای مسکن، انرژی و مالیه جاسازی شده است. در طول زمان، این آشنایی ایجاد میکند — درکی از نحوه کار هر دو سیستم و چگونگی حرکت کارآمد بین آنها.
این آشنایی است که تجارت را به همراستایی تبدیل میکند. بیشتر روابط تجاری معاملاتی باقی میمانند. معاملات انجام میشوند، قراردادها امضا میشوند، و هر طرف در سیستم خودش عمل میکند. رابطه بریتانیا-امارات دارد از آن عبور میکند. دارد عملیاتی میشود — جایی که تصمیمات اتخاذشده در یک بازار مستقیماً به اقدامات در بازار دیگر مرتبط هستند.
اگر این مسیر ادامه یابد، رابطه در یک دهه دیگر بسیار متفاوت به نظر خواهد رسید. نهتنها با اعداد تجاری تعریف خواهد شد، بلکه با یکپارچگی — با اینکه کسبوکارها چقدر بهراحتی بین این دو جابجا میشوند، سرمایه چقدر طبیعی جاری میشود، و چقدر استراتژیهای اقتصادی آنها همسو میشوند.
و وقتی آن اتفاق بیفتد، امارات نهتنها یکی از شرکای مهم بریتانیا خواهد بود — بلکه احتمالاً نزدیکترین آن خواهد بود.



