یادداشت: چرا فکر میکنم امارات و بریتانیا چنین سرمایهگذاری سنگینی روی فرهنگ میکنند
چند سال پیش، بسیاری از مردم هنوز فرهنگ را چیزی جدا از اقتصاد میدیدند. هنر، موسیقی، فیلم و میراث اغلب در مقایسه با بانکداری، تجارت یا انرژی بخشهای «نرم» تلقی میشدند.
بعد از گذراندن وقت بین دبی و لندن، دیگر فکر نمیکنم آن تمایز واقعاً وجود دارد.
هر دو امارات و بریتانیا بهطور فزایندهای درک میکنند که فرهنگ خودش به یک بخش اقتصادی تبدیل شده — یکی که شغل ایجاد میکند، سرمایهگذاری جذب میکند، گردشگری هدایت میکند و نفوذ جهانی تقویت میکند.
این را در دبی الان خیلی واضح میتوان حس کرد. این شهر دیگر فقط خودش را به عنوان مکانی برای تجارت یا گردشگری نمیفروشد. سبک زندگی، طراحی، تجربیات و هویت میفروشد. تقریباً هر ماه به نظر میرسد یک رویداد مد دیگر، نمایشگاه هنر، مفهوم لوکس یا کسبوکار آفرینندهمحور در جایی در این شهر راهاندازی میشود.
وقتی از جاهایی مثل منطقه طراحی دبی یا خیابان السرکال عبور میکنم، آنچه برجسته است نه صرفاً خود خلاقیت، بلکه میزان فعالیت تجاری پیرامون آن است. کافهها پر هستند، سرمایهگذاران در حال شبکهسازی هستند، برندها همکاری میکنند و آفرینندگان محتوا کمپینها فیلمبرداری میکنند.
نکته مهم این است که همه اینها پول بسیار فراتر از فروش بلیت یا درآمد گالری ایجاد میکنند. یک رویداد فرهنگی موفق هتلها را پر میکند، هزینهکرد رستوران را افزایش میدهد، رزرو هواپیما هدایت میکند و فعالیت خردهفروشی را افزایش میدهد. توسعهدهندگان ملک لوکس بهطور فزایندهای آپارتمانها را پیرامون محلههای سبک زندگی بازاریابی میکنند چون میفهمند مردم به همان اندازه که متراژ مربع میخرند برای فضا هم پول میدهند.
رهبری دبی به نظر میرسد این موضوع را خیلی خوب درک کرده است. سرمایهگذاری این شهر در صنایع خلاق فقط درباره اعتبار نیست؛ بخشی از یک استراتژی تنوعبخشی اقتصادی گستردهتر طراحیشده برای کاهش وابستگی به نفت در حالی که گردشگری، سرمایهگذاری خصوصی و دیدهشدگی جهانی افزایش مییابد.
لندن متفاوت احساس میشود، اما منطق کسبوکار بهشدت مشابه است.
در بریتانیا، فرهنگ قدیمیتر احساس میشود و بهطور طبیعیتر در زندگی روزمره جاسازی شده است. یک بانکدار کار را در سیتی تمام میکند و به اجرای تئاتر در وستاند میرود. دانشجویان بعدازظهرها را در موزهها میگذرانند. فوتبال، موسیقی و مد به عنوان صنایع جانبی تلقی نمیشوند؛ صنایع صادراتی بزرگ هستند. و آن صادرات از نظر تجاری قدرتمند هستند.
لیگ برتر میلیاردها پوند از طریق حقوق پخش و گردشگری ایجاد میکند. دانشگاههای بریتانیایی دانشجویان بینالمللی جذب میکنند که مستقیماً از طریق شهریه، مسکن و هزینهکرد به اقتصاد کمک میکنند. هفته مد لندن بخشهای لوکس و خردهفروشی بریتانیا را بسیار فراتر از خود باند تقویت میکند. فکر میکنم بریتانیا زودتر از اکثر کشورها فهمید که نفوذ فرهنگی نفوذ اقتصادی ایجاد میکند. امارات اکنون دارد چیزی مشابه میسازد، اما با سرعت بسیار سریعتر.
آنچه در دبی مرا مجذوب میکند این است که همه چیز چقدر قصدمند احساس میشود. این شهر دقیقاً میداند چه تصویری میخواهد پروجکت کند: بلندپرواز، بینالمللی، لوکسگرا و آیندهنگر. و برخلاف بسیاری از مکانها، سریع اجرا میکند. میتوانید نتایج اقتصادی را در بخشهایی مثل مهماننوازی، مسکن و هوانوردی ببینید.
آنچه همچنین متوجه شدم این است که نسلهای جوان در سراسر لندن و دبی متفاوت از قبل خرج میکنند. کمتر به صادرات محض محصولات اهمیت میدهند و بیشتر به تجربیات، زیباییشناسی و هویت. رستورانها تبدیل به برند میشوند. باشگاههای بدنسازی تبدیل به جوامع میشوند. اینفلوئنسرها تبدیل به شرکتهای رسانهای میشوند. فرهنگ دیگر خارج از اقتصاد نشسته نیست. به نظر میرسد به یکی از ارزشمندترین داراییهای آن تبدیل شده است.



