دیدگاه: جنگ گستردهتر با ایران در خاورمیانه محدود نخواهد ماند؛ به هر کسبوکاری در جهان راه خواهد یافت
طی پنج سال گذشته، رهبران کسبوکار در سراسر جهان ناچار شدهاند یک درس را بارها و بارها بیاموزند: اقتصاد جهانی بسیار شکنندهتر از آن چیزی است که در دوران آرامش به نظر میرسد.
ویروسی که در یک کشور سر برآورد، کارخانهها را در چند قاره تعطیل کرد. جنگی در شرق اروپا تقریباً یکشبه بازارهای جهانی انرژی را دگرگون ساخت. اختلالهای کشتیرانی در آسیا بیسروصدا قیمتها را در سوپرمارکتهای بریتانیا بالا برد.
اکنون جهان در خطر آن است که به بحران دیگری گام بگذارد؛ بحرانی که اگر بیش از این از کنترل خارج شود، میتواند از نظر اقتصادی حتی ویرانگرتر از قبلیها باشد.
نباید اجازه داد درگیری مرتبط با ایران گسترش یابد. و این دیگر صرفاً یک استدلال ژئوپلیتیک نیست. پیامدهای اقتصادی یک جنگ منطقهای طولانی بهسرعت از محدودهٔ دولتها و ارتشها فراتر میرود. سرانجام، تقریباً در همهجا به کسبوکارهای عادی، خانوارها و زنجیرههای تأمین خواهد رسید.
آنچه بسیاری هنوز بهدرستی درک نکردهاند، این است که تجارت مدرن تا چه اندازه به ثبات در خاورمیانه وابسته است.
تنگهٔ هرمز صرفاً یک موضوع بحث ژئوپلیتیک میان دیپلماتها و تحلیلگران نیست. این تنگه یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری اقتصاد جهانی است. تقریباً یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. قیمت گاز در اروپای مجاور نیز پیشتر ظرف چند روز نزدیک به ۷۰ درصد جهش کرده بود، چرا که بازارها به بیم اختلال طولانی در عرضه واکنش نشان دادند.
بحرانهای اقتصادی مدرن غالباً همینگونه آغاز میشوند. نه با فروپاشی آنی، بلکه با لایههایی از فشار که بیصدا در زیر سطح انباشته میشوند.
قیمت نفت بالا میرود. بیمهٔ کشتیرانی گرانتر میشود. شرکتهای هواپیمایی مسیرهایشان را کم میکنند. هزینههای حمل بار افزایش مییابد. تورم بازمیگردد. بانکهای مرکزی کاهش نرخ بهره را به تعویق میاندازند. هزینهکرد مصرفکنندگان ضعیف میشود. کسبوکارها تصمیمهای سرمایهگذاری را متوقف میکنند. استخدام کند میشود. بازارهای مالی بیثبات میشوند.
تا زمانی که آسیب گستردهتر آشکار شود، معمولاً به چندین صنعت سرایت کرده است.
برخلاف درگیریهای ژئوپلیتیک قدیمیتر، شوکهای اقتصادی مدرن با سرعتی خارقالعاده حرکت میکنند، زیرا زنجیرههای تأمین جهانی بر پایهٔ کارایی ساخته شدهاند، نه تابآوری. نظام کسبوکار بینالمللی برای جریانهای روان، هزینههای پایین و حرکت مداوم بهینه شده بود. این نظام هرگز واقعاً برای بیثباتی ژئوپلیتیک طولانیمدت طراحی نشده بود.
و همین، کسبوکارها را بهطرزی خطرناک آسیبپذیر میکند.
اگر درگیری ایران عمیقتر شود، پیامدهای آن تقریباً بهیقین بسیار فراتر از بازارهای انرژی خواهد رفت. بخشهای تولید، لجستیک، هوانوردی، خردهفروشی و فناوری همگی سرانجام فشارهای ثانویه را به شکلهای گوناگون جذب خواهند کرد.
و برای شرکتها، خودِ عدم قطعیت اغلب میتواند از شوک اولیه زیانبارتر باشد.
کسبوکارها معمولاً میتوانند به مرور با شرایط دشوار سازگار شوند. آنچه بسیار دشوارتر میشود، فعالیت در محیطی است که در آن هزینههای انرژی، زنجیرههای تأمین و رفتار مصرفکنندگان ناگهان غیرقابل پیشبینی شوند. وقتی مدیران دیدشان نسبت به هزینهها و تقاضای آینده را از دست میدهند، اعتماد بهسرعت ناپدید میشود. برنامههای توسعه به تعویق میافتد. استخدام متوقف میشود. اشتهای ریسکپذیری تقریباً بلافاصله منقبض میگردد.
از نظر روانی، اقتصاد جهانی هماکنون نیز تحت فشار احساس میشود.
بسیاری از کسبوکارها هنوز در حال بهبود از شوکهای تورمی، افزایش هزینههای استقراض و بازساختهای پساکرونا هستند. صنایع کاملی تازه به احساس ثبات رسیده بودند که بار دیگر وارد چرخهٔ اضطراب ژئوپلیتیک شدند. یک بحران بینالمللی طولانی دیگر میتواند اعتماد به خودِ جهانیشدن را بهطور جدی تضعیف کند. این موضوع بهویژه برای شهرهای دارای پیوندهای بینالمللی مانند لندن، دبی و سنگاپور اهمیت دارد؛ شهرهایی که اقتصادشان بهشدت بر امور مالی، هوانوردی، تجارت، بیمه و تحرک بینالمللی متکی است.
برای جوامع دور از وطن، از جمله میلیونها ایرانی مقیم خارج، فشار عاطفی و اقتصادی لایههای بیشتری نیز پیدا میکند. خانوادهها همزمان نگران بستگان، ثبات مالی، نوسان ارزی و پیامدهای اقتصادی گستردهتری هستند که پیرامونشان در حال وقوع است.
خطر راهبردی عمیقتری نیز وجود دارد که دولتها شاید هنوز آن را دستکم میگیرند: شوکهای جهانی مکرر در حال تغییر دائمی شیوهٔ تفکر کسبوکارها هستند.
هر بحران بزرگ، شرکتها را اندکی بیشتر به سوی رفتار تدافعی سوق میدهد؛ منطقهگرایی بیشتر، زنجیرههای تأمین پراکندهتر، ملیگرایی منابع بیشتر و احتیاط فزونتر نسبت به وابستگیهای بینالمللی. به مرور زمان، این روند بهتدریج همان گشودگیای را تضعیف میکند که رشد اقتصاد جهانی دههها بر آن استوار بود.
اقتصاد جهانی به یک جنگ بیثباتکنندهٔ بزرگ دیگر نیاز ندارد.
هنوز از سلسله شوکهای پیشین بهسختی کمر راست کرده است.



