گزارش ویژه: جوانان بریتانیایی بیشتری به کسبوکار خانوادگی میپیوندند؛ و این بار، به انتخاب خودشان
چند سال پیش، تام ریچاردسون لحظهشماری میکرد که از کسبوکار خانوادگیاش دور شود.
او که در کنار شرکت عمدهفروشی مواد غذایی والدینش در منچستر بزرگ شده بود، مطمئن بود چیزی کاملاً متفاوت میخواهد. پس از دانشگاه، به لندن رفت، در بازاریابی کار کرد و چند سال صرف ساختن حرفهای کرد که هیچ ربطی به کسبوکاری نداشت که خانوادهاش دههها صرف ساختنش کرده بودند.
بعد برگشت.
نه چون کارش را از دست داد. نه چون والدینش فشار آوردند. چون شروع کرد به نگاه کردنِ متفاوت به شرکت.
او گفت: «وقتی جوانتر بودم، آن را کسبوکار پدر و مادرم میدیدم. حالا آن را فرصتی میبینم برای ساختن چیزی بزرگتر از آنچه هماکنون وجود دارد.»
ریچاردسون تنها نیست.
در سراسر بریتانیا، مشاوران، صاحبان کسبوکار و کارآفرینان جوانتر میگویند اعضای بیشتری از نسل بعد در حال بازگشت به شرکتهای خانوادگیاند؛ آن هم در زمانی که بسیاری انتظار عکس آن را داشتند. پس از سالهایی که در آن حرفههای شرکتی غالباً مسیر معتبرتر تلقی میشد، کسبوکارهای خانوادگی بیسروصدا دوباره جذاب میشوند.
بخشی از آن، واقعیت اقتصادی است.
بازار کار فارغالتحصیلان سختتر از یک دهه پیش است. هزینههای زندگی بالاتر است. پیشرفت شغلی درون شرکتهای بزرگ برای بسیاری از متخصصان جوان کندتر و کمپیشبینیپذیرتر حس میشود. تعدیل نیرو در فناوری، مالی و خدمات حرفهای نیز شیوهٔ تفکر کارکنان جوانتر دربارهٔ ثبات را تغییر داده است.
برای لیلی بنتِ ۲۸ ساله، این تغییر پس از چهار سال کار در صنعت مد لندن، شخصی شد.
او گفت: «عاشق بخش خلاقانهاش بودم، اما همیشه این حس بود که همهچیز میتواند یکشبه عوض شود. یک بازسازماندهی، یک تغییر مدیریت، و ناگهان کل مسیر شغلیات شکل دیگری پیدا میکند.»
سال گذشته، او به کسبوکار لوازم خانگی خانوادهاش در ساری پیوست.
او گفت: «قبلاً فکر میکردم پیوستن به کسبوکار خانوادگی یعنی انتخاب گزینهٔ امنتر. راستش، حالا فکر میکنم احتمالاً گزینهٔ پرریسکتر است، چون از نظر عاطفی درگیرش هستی.»
آنچه این نسل را متفاوت میکند، این است که بسیاری برنمیگردند تا همهچیز را دقیقاً همانطور که هست ادامه دهند.
با ایده برمیگردند.
ریچاردسون سیستمهای تجارت الکترونیکیای را راه انداخت که والدینش سالها اجرایشان را عقب انداخته بودند. بنت بخشهایی از کسبوکار خانواده را به پلتفرمهای اجتماعیای گسترش داد که نسلهای پیشین بهسختی میفهمیدند. دیگران تجربهٔ مالی، فناوری، مشاوره و برندسازی را به کسبوکارهایی میآورند که بهطور سنتی با غریزه و روابط اداره میشدند.
مایکل فاستر، مشاور جانشینی که با شرکتهای خصوصی در سراسر بریتانیا کار میکند، گفت: «وارد نمیشوند که بگویند “برو کنار”. وارد میشوند که بگویند “بیایید این را مدرن کنیم”.»
او میگوید بسیاری از صاحبان کسبوکار که زمانی نگران بودند فرزندانشان هرگز برنگردند، حالا گفتوگوهای بسیار متفاوتی دارند.
«ده سال پیش نگرانی، جانشینی بود. امروز گفتوگو اغلب دربارهٔ رشد است.»
در بیرمنگام، جیمز واکرِ ۳۱ ساله اخیراً یک سِمَت مدیریتی در یک خردهفروش بزرگ را رها کرد تا به شرکت تولیدی خانوادهاش بپیوندد.
این تصمیم برخی دوستانش را غافلگیر کرد.
او گفت: «این فرض وجود داشت که اگر برای یک شرکت بزرگ کار کردهای، برگشتن به کسبوکار خانوادگی یکجورهایی یعنی عقب رفتن. فکر نمیکنم مردم دیگر اینطور ببینند.»
او باور دارد نگرشهای اجتماعی به کارآفرینی بهطور چشمگیری تغییر کرده است.
او گفت: «حالا همه از استارتاپها حرف میزنند. اما گاهی مردم فراموش میکنند کسبوکارهای خانوادگی هم زمانی استارتاپ بودند.»
این ایده در مصاحبهها بارها تکرار شد.
برای بسیاری از جوانان بریتانیایی، شرکتهای خانوادگی دیگر قدیمی به نظر نمیرسند. در عوض، روزبهروز بیشتر شبیه سکوهای جاافتادهای دیده میشوند که میتوان گسترششان داد، دیجیتالشان کرد و مقیاسشان را بزرگ کرد.
این جذابیت بهویژه در زمانی قوی است که مالکیت در جاهای دیگر دستنیافتنیتر حس میشود.
خریدن خانه سختتر است. ساختن ثروت کندتر حس میشود. نردبانهای شغلی سنتی کماعتمادتر به نظر میرسند.
مالک بخشی از یک کسبوکار در حال رشد بودن، کشش متفاوتی دارد.
بنت گفت: «چیز قدرتمندی هست در این که بدانی کارت مستقیماً بر چیزی اثر میگذارد که به خانوادهات تعلق دارد. تا داخلش نباشی، توضیحش سخت است.»
این به آن معنا نیست که کسبوکارهای خانوادگی آسانتر شدهاند.
چند نفر از مصاحبهشوندگان اذعان کردند که بُعد عاطفی میتواند فرساینده باشد. اختلافهای حرفهای بهسرعت شخصی میشوند. شامهای خانوادگی گاهی به جلسات راهبردی بدل میشوند. مرز میان کار و خانه اغلب ناپدید میشود.
واکر وقتی دربارهٔ جنبهٔ منفی پرسیده شد، خندید.
«اگر سر کار اشتباهی بکنی، رئیست ممکن است سر ناهار یکشنبه دوباره پیشش بکشد.»
با این حال، بسیار کم بودند کسانی که از بازگشت ابراز پشیمانی کنند.
بسیاری از احساس هدفمندیِ قویتری گفتند نسبت به آنچه در نقشهای شرکتی قبلی تجربه کرده بودند. دیگران گفتند از دیدن نتیجهٔ مستقیم تصمیمها لذت میبرند، بهجای آنکه احساس کنند قطعههای کوچکی درون سازمانهایی بسیار بزرگترند.
و شاید مهمتر از همه، دیگر پیوستن به کسبوکار خانوادگی را «کوتاه آمدن» نمیبینند.
سالها موفقیت اغلب به معنای رفتن بود.
حالا برای شمار رو به رشدی از جوانان بریتانیایی، موفقیت روزبهروز بیشتر شبیه بازگشتن است؛ گرفتن آنچه نسلهای پیشین ساختند و تلاش برای پیش بردنش فراتر از گذشته.
و در اقتصادی که قطعیت در آن روزبهروز کمیابتر حس میشود، این ایده جذابتر از آن میشود که بسیاری انتظارش را داشتند.



