دیدگاه: بریتانیا دارد بهای بیش از حد محتاط شدن را میپردازد
بریتانیا کمبود هوش، سرمایه یا نهاد ندارد. دانشگاههای تراز جهانی، بازارهای مالی عمیق، دادگاههای معتبر، خدمات حرفهای قوی و یکی از دارای پیوندهای بینالمللیترین فرهنگهای تجاری جهان را دارد. با این حال، این کشور روزبهروز بیشتر شبیه اقتصادی به نظر میرسد که میداند باید به چه چیزی بدل شود، اما نمیتواند خود را راضی کند که با اعتماد به نفس کافی حرکت کند.
این، بیش از هر دادهٔ منفرد دیگری، مشکل واقعی اقتصادی بریتانیا در سال ۲۰۲۶ است. نه صرفاً تورم. نه صرفاً نرخ بهره. حتی نه رشد ضعیف بهتنهایی. مسئلهٔ عمیقتر، احتیاط است. کسبوکارها محتاطاند. مصرفکنندگان محتاطاند. سرمایهگذاران محتاطاند. دولت محتاط است. حتی جاهطلبی، وقتی سر برمیآورد، اغلب در لفافهٔ ارزیابیهای ریسک، مشورتها و زبان تدافعی از راه میرسد.
این موضوع اهمیت دارد، چون اقتصادهای مدرن تنها از راه ثبات رشد نمیکنند. از راه باور رشد میکنند. کسی باید آنقدر باور داشته باشد که پیش از تضمین تقاضا استخدام کند. کسی باید پیش از بدیهی شدن بازده، سرمایهگذاری کند. کسی باید کارخانه بسازد، دفتر باز کند، از استارتاپها حمایت کند، نیرو آموزش دهد و ریسک تجاری بپذیرد، پیش از آنکه صفحهٔ محاسبات کاملاً امن به نظر برسد.
بریتانیا در توضیح دادنِ اینکه چرا کارها دشوارند، خیلی خوب شده است. در «بههرحال عمل کردن» کمتر خوب شده است.
بخشی از این احتیاط قابل درک است. کشور سالها شوک اقتصادی را از سر گذرانده: تعدیل با برگزیت، همهگیری، تورم، نوسان انرژی، هزینههای بالاتر وام مسکن و حالا دورهای دیگر از بیثباتی جهانی مرتبط با خاورمیانه. کسبوکارها آموختهاند نقدینگی را حفظ کنند. خانوارها آموختهاند خرج کردن را عقب بیندازند. سیاستگذاران آموختهاند از وعدههایی بپرهیزند که بهسادگی نمیتوانند تأمین مالیشان کنند.
اما خطر این است که احتیاط موقتی، فرهنگی شود. وقتی این اتفاق بیفتد، اقتصاد شروع میکند به پایین آوردن انتظارات خودش. شرکتها دیگر نمیپرسند چگونه رشد کنند و شروع میکنند به پرسیدن اینکه چگونه از اشتباه بپرهیزند. جوانان دیگر به فرصت فکر نمیکنند و فقط به امنیت میاندیشند. سرمایهگذاران دیگر از ظرفیت آینده حمایت نمیکنند و بر حفاظت کوتاهمدت متمرکز میشوند.
اینجاست که رکود، روانی میشود.
میتوان آن را در شیوهٔ سخن گفتن بسیاری از کسبوکارهای بریتانیایی امروز دید. زبان پر از تردید است: «صبر کنیم و ببینیم»، «محیط چالشبرانگیز»، «چشمانداز نامطمئن»، «فشارهای هزینهای»، «دید محدود». اینها عبارتهای توخالی نیستند. فشارهای واقعی را بازتاب میدهند. اما همزمان حالوهوای شرکتیای را نیز عریان میکنند که عمیقاً تدافعی است.
مشکل این است که بریتانیا نمیتواند با تفکر تدافعی راهش را از رشد پایین به بیرون «بسازد».
کشور به سرمایهگذاری در مسکن، زیرساخت، انرژی، هوش مصنوعی، تولید، سلامت، حملونقل و مهارتها نیاز دارد. هیچکدام از این حوزهها با احتیاطِ صرف درست نمیشوند. تصمیمهای بزرگ، افقهای زمانی بلند و پذیرش این نکته را میطلبند که هر شرطبندیای بینقص از آب درنمیآید.
اینجاست که بریتانیا در خطر عقب ماندن از اقتصادهای پرانرژیتر است. امارات سریع میسازد. عربستان سعودی با جدیت خرج تحول میکند. ایالات متحده هنوز اشتهای عظیمی برای سرمایهٔ ریسکپذیر دارد. هند با اعتماد به نفس جمعیتی گسترش مییابد. حتی وقتی این کشورها اشتباه میکنند، با حس جهت حرکت میکنند.
بریتانیا، در مقایسه، بیش از حد اوقات طوری سخن میگوید که انگار دارد افول را مؤدبانه مدیریت میکند.
این به آن معنا نیست که بریتانیا باید کورکورانه از کسی تقلید کند. نقاط قوتش متفاوت است. مزیت بریتانیا همیشه عمق نهادی بوده: حقوق، مالی، آموزش، زبان، فرهنگ و اعتماد جهانی. اما این نقاط قوت باید بهعنوان سکوهای رشد به کار گرفته شوند، نه اشیای موزهای برای اثبات اهمیت گذشته.
لندن همچنان یکی از شهرهای بزرگ تجاری جهان است. اما حتی لندن هم نمیتواند تا ابد کشور را بر دوش بکشد، اگر اقتصاد وسیعتر میان هزینههای بالا و اعتماد پایین گرفتار بماند. یک مرکز مالی به یک اقتصاد ملی مولد در پشت سر خود نیاز دارد. در غیر این صورت، فاصلهٔ میان سرمایهٔ جهانی و واقعیت داخلی، دشوارتر از آن میشود که بشود نادیدهاش گرفت.
پس فاز بعدی رشد بریتانیا باید دربارهٔ اعتماد به نفسِ همراه با انضباط باشد. نه ولخرجی بیمحابا. نه شعارهای سیاسی توخالی. نه وانمود کردن به اینکه شوکهای جهانی اهمیت ندارند. بلکه ارادهای جدی و ملی برای سریعتر حرکت کردن در جاهایی که توجیه اقتصادیشان بدیهی است: اصلاح نظام مجوزهای ساختوساز، امنیت انرژی، زیرساخت دیجیتال، آموزش فنی، حمایت از صادرات و مشوقهای سرمایهگذاری.
بخش خصوصی هم باید دست از انتظار برای شرایط بینقص بردارد. لحظهٔ بینقصی در کار نخواهد بود. بازارهای انرژی پرنوسان میمانند. ژئوپلیتیک بیثبات میماند. نرخ بهره شاید هرگز به آن جهانِ فوقپایینی که کسبوکارها به آن خو گرفته بودند بازنگردد. شرکتهایی که همچنان منتظر قطعیت میمانند، ممکن است دریابند رقبایشان در جاهای دیگر پیشتر حرکت کردهاند.
بریتانیا هنوز مواد لازم را دارد که بسیار بهتر از وضعیت کنونی عمل کند. همین است که وضعیت را آزاردهنده میکند. این کشوری بدون ظرفیت نیست. کشوری است که در تبدیل ظرفیت به شتاب درمانده است.
در نقطهای، بریتانیا باید تصمیم بگیرد که آیا صرفاً میخواهد باثبات بماند یا دوباره جاهطلب شود. ثبات ارزشمند است، اما ثباتِ بدون حرکت به رکود بدل میشود. و رکود، وقتی عادی شد، بازگرداندنش بسیار دشوار است.
بریتانیا نیازی ندارد پرسروصداتر شود. باید شجاعتر شود.
شاید آزمون واقعی اقتصادی سال ۲۰۲۶ همین باشد.



