اقتصاد

تحلیل: پول باهوش پس از جنگ ایران دنبال هیاهو نمی‌رود. دنبال تاب‌آوری می‌رود.

هر شوک ژئوپلیتیک بزرگ، وسوسهٔ واحدی می‌آفریند. سرمایه‌گذاران آوار را وارسی می‌کنند، بدیهی‌ترین اختلال را شناسایی می‌کنند و به سوی بدیهی‌ترین معامله هجوم می‌برند. در دوران همه‌گیری، فناوری بود. در بحران انرژی، نفت بود. در جهش تورم، کالاهای اساسی بود. حالا، پس از ماه‌ها درگیری و بسته شدن تنگهٔ هرمز، همان غریزه دوباره به کار افتاده و گمان می‌کنم مردم را به مسیر اشتباه می‌برد.

مهم‌ترین درس جنگ ایران این نیست که قیمت نفت می‌تواند جهش کند یا سهام دفاعی می‌تواند صعود کند. بازارها این را از پیش می‌دانستند. درس عمیق‌تر این است که اقتصاد جهانی از نظر ساختاری شکننده‌تر از آن شده که بیشتر سرمایه‌گذاران حاضر به پذیرشش بودند، و این شکنندگی اتفاقی نبود. پیامد قابل پیش‌بینیِ دهه‌ها بهینه‌سازی برای کارایی به بهای تقریباً همه‌چیز دیگر بود. شرکت‌ها زنجیره‌های تأمین فوق‌لاغر ساختند. دولت‌ها به منابع انرژی دوردست وابسته شدند. صنایع کاملی خود را حول این فرض سازمان دادند که ثبات، وضعیت پیش‌فرض جهان است، نه وضعیتی موقت. درگیری ایران نشان داد این فرض چقدر می‌تواند گران تمام شود.

بسته شدن تنگهٔ هرمز یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های تجاری و انرژی جهان را مختل کرد، تقریباً یک‌پنجم جریان‌های نفتی جهان را تحت تأثیر قرار داد و موج‌های شوک را بسیار فراتر از منطقهٔ بلافصل، در انرژی، کشتیرانی و انتظارات تورمی به راه انداخت. آنچه این اختلال آشکار کرد، صرفاً یک مشکل ژئوپلیتیک نبود. یک مشکل طراحی را آشکار کرد؛ اینکه نظام‌های زیربنایی تجارت جهانی تقریباً بدون هیچ تحملی در برابر آن نوع شوکی ساخته شده بودند که تاریخ، راستش را بخواهید، با نظمی نسبی تحویل می‌دهد.

پس پرسشی که من الان می‌پرسیدم این نیست که کدام دارایی‌ها از خودِ جنگ سود می‌برند، بلکه این است که کدام دارایی‌ها از جهانی که پس از آن سر برمی‌آورد سود می‌برند. این دو پرسشِ به‌طور معناداری متفاوت‌اند و خلط کردنشان همان‌جایی است که بسیاری از سرمایه‌گذاران به خطا می‌روند.

کشورها و کسب‌وکارهایی که در دههٔ آینده بهترین عملکرد را خواهند داشت، شاید آنهایی نباشند که سریع‌ترین داستان‌های رشد را دارند. شاید آنهایی باشند که برای جذب اختلال‌های مکرر ساخته شده‌اند؛ و تمایز واقعی و درخور توجهی میان تزهای سرمایه‌گذاریِ رشدمحور و تاب‌آوری‌محور وجود دارد. در بیشترِ دههٔ گذشته، این دو تقریباً به یک سمت اشاره می‌کردند. گمان می‌کنم این در حال تغییر است.

زیرساخت انرژی بدیهی‌ترین نقطهٔ شروع است، اما استدلالش مهم است. حرکت اروپا به سوی امنیت انرژی پیش از این درگیری هم آغاز شده بود؛ کاری که جنگ کرده، شتاب دادن به ارادهٔ سیاسی پشت آن و بالا بردن هزینهٔ بی‌عملی به شیوه‌هایی است که حالا دیگر نمی‌توان نادیده‌شان گرفت. سرمایه‌گذاری در تولید داخلی انرژی، زیرساخت شبکه، ظرفیت ذخیره‌سازی و فناوری گذار انرژی، فارغ از اینکه تنش‌های فوری با چه سرعتی فروکش کنند، بعید است کند شود؛ چون منطق راهبردی پشت آن دیگر به هیچ بحران خاصی وابسته نیست. خودپایدار شده است.

همین استدلال دربارهٔ لجستیک هم صدق می‌کند، هرچند کمتر از آن سخن گفته می‌شود. این درگیری نشان داد زنجیره‌های تأمین دیگر نظام‌هایی صرفاً تجاری نیستند؛ نظام‌هایی ژئوپلیتیک‌اند، در برابر همان فشارها، محاسبات غلط و پویایی‌های تشدیدی آسیب‌پذیرند که هر ابزار دیگر قدرت دولتی. شرکت‌های فعال در بنادر، زیرساخت کشتیرانی، فناوری حمل بار و تنوع‌بخشی زنجیرهٔ تأمین احتمالاً توجه پایداری جلب خواهند کرد، چون کسب‌وکارها حالا هزینهٔ نقاط شکست منفرد را به شیوه‌ای می‌فهمند که پنج سال پیش ابداً نمی‌فهمیدند. این فهم با آرام شدن اوضاع ناپدید نمی‌شود. برای سال‌ها در تصمیم‌های تدارکات، تخصیص سرمایه و راهبرد شرکتی نهادینه می‌شود.

ظرفیت صنعتی سومین حوزه‌ای است که از نزدیک رصدش می‌کردم و از برخی جهات پیامددارترین آنهاست. یکی از روندهای آرام‌ترِ در حال ظهور در اقتصادهای غربی، تمایل دوباره به سرمایه‌گذاری در صنایع راهبردی است، به‌جای این فرض که تولید حیاتی را همیشه می‌توان ارزان‌تر از جای دیگری تأمین کرد. نیمه‌رساناها، تولید پیشرفته، فناوری دفاعی، تجهیزات انرژی — دولت‌ها به‌مراتب راحت‌تر از گذشته از بخش‌هایی حمایت می‌کنند که نسل قبلی سیاست‌گذاران آنها را به‌کلی به نیروهای بازار می‌سپرد. برای سرمایه‌گذاران، این یک باد موافق بلندمدت می‌آفریند که به نتیجهٔ هیچ انتخابات یا چرخهٔ سیاستی خاصی وابسته نیست؛ چون منطق راهبردی پشت آن حالا در سراسر طیف سیاسی به‌طور گسترده‌ای مشترک است، به شکلی که حتی سه سال پیش هم نبود.

آنچه من درباره‌اش محتاط‌تر می‌بودم، آن دسته از «معاملات بحرانی» است که وسط شوک جذاب به نظر می‌رسند و پس از عادی شدن اوضاع بسیار کمتر. تاریخ در این نکته یکدست است. سرمایه‌گذارانی که عمدتاً بر رویدادهای تیتر اول تمرکز می‌کنند، معمولاً پس از آنکه بیشترِ حرکت انجام شده از راه می‌رسند و معمولاً پیش از آنکه تغییرات ساختاری ماندگارتر فرصت انباشت پیدا کنند، خارج می‌شوند. معاملهٔ بدیهی، تقریباً بنا به تعریف، معاملهٔ شلوغ است.

چشم‌انداز سرمایه‌گذاری دههٔ گذشته را جهانی‌شدن و تعقیب بی‌امان کارایی شکل داد. چشم‌اندازی که اکنون در حال شکل‌گیری است، روزبه‌روز بیشتر با تاب‌آوری، امنیت، افزونگی و استقلال راهبردی تعریف می‌شود؛ و این‌ها صرفاً گونه‌هایی از همان مضمون قدیمی نیستند. بخش‌های متفاوت، جغرافیاهای متفاوت، ویژگی‌های شرکتی متفاوت و افق‌های زمانی متفاوتی را ایجاب می‌کنند. سرمایه‌گذارانی که این تمایز را زود تشخیص دهند و سبدهایشان را حول آن بسازند، نه حول چرخهٔ خبری بعدی، همان‌هایی هستند که وقتی گرد و غبار فرو نشست، به احتمال زیاد دوراندیش به نظر خواهند رسید.

عبدالرحمان

من خبرنگار حوزه اقتصاد و رمزارز هستم و سابقه فعالیت رسانه‌ای در امارات متحده عربی و بریتانیا را دارم. تمرکز من بر پوشش دقیق اخبار اقتصادی، تحلیل بازارهای مالی و فناوری‌های نوین است

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا