گزارش ویژه: رابطهٔ اجارهنشینی نو: موجران و مستأجران بریتانیا چگونه دوباره میآموزند به هم نیاز داشته باشند
ساشا میچل نزدیک به دو دهه است در منچستر بزرگ ملک اجاره میدهد. مستأجران سخت و آسان دیده، بازارهای خوب و بد دیده، و بیش از آنکه دلش بخواهد بشمارد، تغییرات مقرراتی از سر گذرانده است. اما میگوید گفتوگوهایی که امروز با مستأجران دارد، بیسابقه است؛ کمتر معاملاتی، صادقانهتر، و شکلگرفته از این شناخت دوجانبه که هیچیک از دو طرف این روزها اوضاع را چندان آسان نمییابند.
او گفت: «همه زیر فشارند. هزینهٔ وام مسکنم بالاتر است، بیمه بالاتر است، نگهداری بالاتر است. مستأجران هم با فشارهای هزینهٔ زندگی دستوپنجه نرم میکنند. ناگهان هر دو طرف میفهمند که پول نامحدود نیست.»
سالها بازار اجارهٔ بریتانیا بر پویایی نسبتاً ساده و غالباً خصمانهای میچرخید. موجران در بازاری با عرضهٔ محدود اهرم فشار داشتند و از آن استفاده میکردند. مستأجران هرچه خواسته میشد میپرداختند، هر افزایشی را جذب میکردند و هر وقت مجبور میشدند نقل مکان میکردند. اعتماد ویژگی این رابطه نبود. بهسختی حتی انتظارش میرفت. آنچه اکنون رخ میدهد، جالبتر از یک بهبود سادهٔ آداب است؛ یک تغییر ساختاری است که نه از حسن نیت، بلکه از اقتصاد برمیآید و بهتدریج بافت یکی از مهمترین روابط زندگی بریتانیایی را دگرگون میکند.
موجری که روی سبد املاکش مینشست و با کمترین تلاش انباشته شدن بازدهها را تماشا میکرد، عمدتاً به چهرهای متعلق به دههٔ گذشته بدل شده است. نرخهای بهرهٔ بالاتر، مقررات سختگیرانهتر و افزایش شدید هزینههای نگهداری، حاشیهها را چنان فشرده که بسیاری از موجران کوچکتر بهسادگی از بازار خارج شدهاند. آنها که ماندهاند درمییابند که یک ملک خالی، در محیط کنونی، ملکی گران است. جف پارکر، موجری بیرمنگامی با سه ملک، گفت: «پنج سال پیش شاید برای حداکثر افزایش اجاره بیشتر فشار میآوردم. امروز نگه داشتن یک مستأجر خوب برای دو سال دیگر، اغلب بیش از پنجاه پوند اضافه در ماه میارزد.»
این محاسبه کمکم به شیوههایی ملموس به مستأجران هم میرسد. فرحانه خان، مدیر بازاریابی ۳۱ ساله در لیدز، با انتظار بدترینها به تازهترین تمدید اجارهنامهاش رفت. دیده بود به دوستانش در جاهای دیگر شهر برای اجارههای جدید چه رقمهایی گفته میشود و خودش را برای افزایشی چشمگیر آماده کرده بود. در عوض، موجرش افزایشی اندک در ازای تعهدی طولانیتر پیشنهاد کرد. او خندید و گفت: «دقیقاً دوستی نیست. اما بیشتر شبیه مذاکرهٔ دو آدمی است که هر دو چیزی برای از دست دادن دارند، و این با حس قبلی فرق میکند.»
کمبود مسکن یعنی بازار در بیشتر مناطق هنوز به سود موجران است؛ این حساب سادهٔ اولیه تغییری نکرده است. اما مالکان ملک با فشارهای انباشتهٔ خودشان روبهرویند که همیشه از بیرون دیده نمیشود. الزامات انطباق مقرراتی رشد کرده است. ارتقاهای بهرهوری انرژی سختتر قابل تعویقاند. هزینههای وام مسکنِ موجرانی که در دوران نرخهای پایین وام گرفتند، در سطوحی بازتنظیم شده که اقتصاد سبد املاکشان را از بنیاد دگرگون کرده است. مایکل ایوانز که دو ملک در بریستول اجاره میدهد، گفت: «مردم فرض میکنند موجران چون اجارهها بالاست وضعشان فوقالعاده خوب است. آنچه نمیبینند هزینههایی است که پشت آن اجارهها نشسته است.»
در همان حال، مستأجران به شیوههایی مطالبهگرتر میشوند که کمتر به اهرم فشار مربوط است و بیشتر به آنچه اجارهنشینی مدرن واقعاً میطلبد. دورکاری و کار ترکیبی، نیاز مردم از خانه را تغییر داده — اینترنت پهنباند قابل اتکا، فضای کاری قابل استفاده، بهرهوری انرژی معقول — و اجارهنشینانی که سهم بیسابقهای از درآمدشان را صرف اجاره میکنند، دیگر حاضر نیستند املاکی را بپذیرند که از پس استانداردهای پایهٔ مدرن برنمیآیند. موجرانی که پابهپای این انتظارات نیامدهاند، در نگه داشتن مستأجران خوب بیشتر درمیمانند و همین، فشار مالی خودش را میآفریند.
آنچه از دل همهٔ اینها سر برمیآورد، بازاری هماهنگ نیست. اجارهها بالا مانده، مسکن کمیاب مانده و اختلافها رایج مانده است. اما رابطهٔ موجران و مستأجران بیسروصدا در حال بالیدن به چیزی عملگرایانهتر است؛ کمتر برخاسته از این فرض که یک طرف میتواند بهسادگی ارادهاش را بر دیگری تحمیل کند، بیشتر شکلگرفته از این شناخت که اتکاپذیری و ثبات برای هر دو طرف ارزشی واقعی دارد.
در بریتانیایی که همین حالا با بیثباتی اقتصادی و مالیهٔ کشآمدهٔ خانوارها تعریف میشود، معلوم میشود این نقطهٔ اشتراک، چیز بهطرزی شگفتآور قدرتمندی است.



