تحلیل: جنگ ایران شاید کسبوکار بریتانیا را وادار کند در بهای جهانیشدنِ «ارزان» بازاندیشی کند
برای بیشتر شرکتهای بریتانیایی، جنگ ایران هنوز با زبان اختلال فوری فهمیده میشود: قیمتهای بالاتر سوخت، محمولههای تأخیری، بیمهٔ گرانتر و فشار دوباره بر تورم. اینها هزینههای واقعیاند و هماکنون دردناک. اما شاید مهمترین پیامد این درگیری نباشند. مسئلهٔ عمیقتر این است که جنگ دارد آشکار میکند مدل کسبوکار بریتانیا هنوز تا چه اندازه به نسخهای از جهانیشدن وابسته است که برای دریاهای آرام، انرژی ارزان و سیاست پیشبینیپذیر ساخته شده بود.
سالها شرکتها به خاطر کارایی پاداش گرفتند. زنجیرههای تأمین لاغرتر شد، موجودی انبارها کوچکتر و تصمیمهای تأمین بینالمللیتر. اگر قطعهای را میشد در خارج ارزانتر تولید کرد، میشد. اگر مسیرهای کشتیرانی قابل اتکا بودند، کسبوکارها فرض میکردند قابل اتکا میمانند. اگر بازارهای انرژی باثبات بودند، در معرض بلندمدتِ گلوگاههای ژئوپلیتیک بودن، قابل مدیریت تلقی میشد. نتیجه، نظامی بود که روی کاغذ بسیار کارآمد به نظر میرسید اما در عمل شکننده بود. درگیری ایران، نادیده گرفتن آن شکنندگی را ناممکن کرده است.
تنگهٔ هرمز روشنترین نمونه است. این تنگه صرفاً آبراهی خاورمیانهای نیست. بخشی از زیرساخت پنهان اقتصاد بریتانیاست. اختلالی در آنجا میتواند هزینهٔ سوخت شرکتهای حمل بار در بیرمنگام را بالا ببرد، بر قیمت مواد غذایی در لندن اثر بگذارد، حاشیهٔ سود شرکتهای هواپیمایی در هیترو را تغییر دهد و پیشبینیهای تورم در بانک انگلستان را پیچیده کند. این همان درس ناخوشایند این جنگ است: فاصله دیگر کسبوکارها را از ریسک ژئوپلیتیک محافظت نمیکند.
فاز بعدی، بهویژه در اواخر ژوئن، احتمالاً کمتر دربارهٔ جهشهای دراماتیک قیمت خواهد بود و بیشتر دربارهٔ تغییر رفتار. کسبوکارها برای تغییر فرضهایشان به یک محاصرهٔ کامل نیاز ندارند. فقط به آنقدر بیثباتی نیاز دارند که مدلهای قدیمی برنامهریزی ناامن حس شود. یک خردهفروش ممکن است تصمیم بگیرد موجودی بیشتری نگه دارد. یک تولیدکننده ممکن است دنبال تأمینکنندگان نزدیکتر به خانه بگردد. یک شرکت لجستیک ممکن است حق بیمههای ریسک بالاتری در محاسباتش بگنجاند. یک بانک ممکن است در تأمین مالی تجاری محتاطتر شود. هیچکدام از این تصمیمها بهتنهایی دراماتیک به نظر نمیرسند، اما در کنار هم میتوانند ادارهٔ اقتصاد بریتانیا را گرانتر کنند.
به همین دلیل است که هزینهٔ واقعی پس از جنگ شاید ساختاری باشد. جهانیشدن ارزان بر اعتماد استوار بود. اگر کسبوکارها به این باور برسند که مسیرهای عمدهٔ تجارت میتوانند بارها با درگیری منطقهای مختل شوند، شروع میکنند به پرداختن بهای افزونگی. افزونگی یعنی تأمینکنندگان اضافه، مسیرهای جایگزین، موجودیهای بزرگتر، انبارداری بیشتر، بیمهٔ بالاتر و سرمایهٔ در گردش بیشتری که در احتیاط گره میخورد. این شرکتها را امنتر میکند، اما کمکارآمدتر هم میکند. به بیان دیگر، اقتصاد تابآورتر میشود، اما گرانتر هم.
اینجاست که سیاستگذاران بریتانیایی باید مراقب باشند. وسوسه این خواهد بود که جنگ ایران را یک شوک بیرونی موقت تلقی کنند؛ چیزی که با حمایت سوختی، احتیاط در نرخ بهره و تسکین کوتاهمدت برای بخشهای در معرض خطر قابل مدیریت است. این شاید به خانوارها و کسبوکارها کمک کند فشار فوری را تاب بیاورند. اما به پرسش بزرگتر پاسخ نمیدهد: اگر نوسان دیگر موقتی نباشد چه؟ اگر اختلال به هزینهٔ عادی کسبوکار بدل شود چه؟
برای بریتانیا این مهم است، چون کشور سالها با بهرهوری ضعیف و سرمایهگذاری پایین کسبوکارها دستوپنجه نرم کرده است. محیط تجاری جهانیِ گرانتر، هر دو مشکل را سختتر میکند. اگر شرکتها پول بیشتری صرف محافظت از خود در برابر اختلال کنند، پول کمتری برای توسعه، آموزش، فناوری و نوآوری میماند. خطر پنهان فقط این نیست که هزینهها بالا میرود؛ این است که جاهطلبی کوچک میشود.
اواخر این ماه، مهمترین علامتها شاید فقط از قیمت نفت نیایند. شاید از قراردادهای حمل بار، تصمیمهای موجودی، قیمتگذاری بیمه و راهنماییهای شرکتی بیایند. اگر بنگاهها شروع کنند به گفتن این نکته به سرمایهگذاران که تابآوری زنجیرهٔ تأمین دارد به یک ردیف هزینهٔ دائمی بدل میشود، این چیز مهمی به ما خواهد گفت. یعنی جنگ از میدان نبرد به ساختار برنامهریزی کسبوکار نقل مکان کرده است.
شرکتهایی که این را زود بفهمند، بهتر خود را وفق میدهند. صرفاً دنبال تأمینکنندگان ارزانتر نمیدوند یا منتظر بازگشت وضع عادی قدیم نمیمانند. آسیبپذیریها را نقشهبرداری میکنند، مسیرها را متنوع میکنند، در بهرهوری انرژی سرمایهگذاری میکنند، از جریان نقدی محافظت میکنند و ریسک ژئوپلیتیک را نه یک دغدغهٔ دوردست سیاست خارجی، بلکه یک مسئلهٔ محوری تجاری تلقی میکنند. برندگان بنگاههایی خواهند بود که بتوانند تابآوری را با انضباط ترکیب کنند.
بازندگان آنهایی خواهند بود که فرض میکنند این هم فقط یک شوک موقت دیگر است.
شاید پیشبینی واقعی برای ژوئن همین باشد. جنگ ایران شاید بهعنوان یک بحران انرژی آغاز شود، اما احتمالاً به یک بحران مدل کسبوکار بدل خواهد شد. شرکتها را وادار میکند بپرسند آیا صرفهجوییهایی که از جهانیشدنِ فوقکارآمد بردند، به بهای در معرض خطری که در ازایش پذیرفتند میارزید یا نه.
برای بریتانیا، پاسخ شاید ناخوشایند باشد. اقتصاد یکشبه شکننده نشد. شکننده شد چون برای مدتی بس طولانی، کارایی با قدرت اشتباه گرفته شد.



