از کاخ سفید تا والاستریت؛ سرمایهگذاری پرسشبرانگیز ترامپ در بازوی جنگی پنتاگون
خرید سهام شرکت «اسپیسایکس» توسط دونالد ترامپ، مرزهای «تعارض منافع» را در ساختار سیاسی آمریکا جابهجا کرده است؛ وضعیتی که در آن رئیسجمهور، همزمان سیاستگذار، مشتری اصلی و سهامدارِ بزرگِ یک پیمانکار نظامی است.

ه نقل از ارغوان نیوز، خرید بخشی از سهام شرکت «اسپیسایکس» توسط دونالد ترامپ، تنها دو هفته پس از عرضه اولیه این شرکت در بورس، جنجالهای تازهای را پیرامون مرز میان منافع شخصی و تصمیمات حاکمیتی در ایالات متحده برانگیخته است. این اقدام اگرچه در نگاه نخست یک سرمایهگذاری عادی بورسی به نظر میرسد، اما با توجه به ماهیت استراتژیک و نظامی این شرکت، ابعاد پیچیدهای از تضاد منافع را نمایان کرده است.
پیمانکار جنگی در سبد سهام رئیسجمهور
اسپیسایکس تنها یک شرکت فناوری نیست؛ بلکه یکی از ارکان اصلی پیشبرد اهداف نظامی و امنیتی پنتاگون در سراسر جهان محسوب میشود. از پرتاب ماهوارههای جاسوسی گرفته تا تأمین اینترنت در مناطق استراتژیک، این شرکت بازوی اجرایی وزارت دفاع آمریکا به شمار میرود. گزارش «والاستریت ژورنال» حاکی از آن است که اسپیسایکس تنها در دولت فعلی، بیش از ۸ میلیارد دلار قرارداد نظامی دریافت کرده که شامل پروژههای کلان توسعه ماهوارههای ردیابی موشک نیز میشود.
مثلث خطرناک: سیاستگذار، مشتری و سهامدار
کارشناسان و ناظران سیاسی هشدار میدهند که وقتی رئیسجمهور یک کشور به طور همزمان در سه نقشِ «سیاستگذار»، «مشتری اصلی» و «سهامدار» یک شرکت خصوصی قرار میگیرد، ساختار تصمیمگیری دچار فروپاشی اخلاقی میشود.
- کلید مجوزها در دست سهامدار: اسپیسایکس برای هر پرتاب موشک و گسترش شبکه «استارلینک» نیازمند مجوز نهادهای فدرال است. این پرسش جدی مطرح است که آیا نهادهای ناظر، توانایی یا ارادهای برای اعمال جریمه یا محدودیتهای ایمنی علیه شرکتی دارند که رئیسجمهور شخصاً از سودآوری آن منتفع میشود؟
- تخصیص بودجه عمومی به جیب خصوصی: بخش عمده درآمدهای این شرکت از بودجه مالیاتدهندگان آمریکایی و قراردادهای انحصاری ناسا و وزارت دفاع تأمین میشود. این وضعیت، شائبه تقدم منافع شخصی بر مصالح ملی را در اولویتبندی پروژههای فدرال به شدت تقویت کرده است.
پاسخهای کلیشهای؛ شکاف میان ادعا و واقعیت
کاخ سفید در پاسخ به انتقادات فزاینده، مدعی است که این سرمایهگذاریها توسط صندوقهای مستقل مدیریت شده و رئیسجمهور در جزئیات آنها دخالتی ندارد. با این حال، حقوقدانان حوزه شفافیت، این استدلال را ناکافی میدانند. آنها تأکید دارند که حتی با وجود مدیریت مالی غیرمستقیم، آگاهی مقام ارشد کشور از داراییهایش کافی است تا سایه سنگین «تعارض منافع» بر تمام تصمیمات کلان فدرال سنگینی کند.
الگوی ساختاری، فراتر از ترامپ
آنچه این موضوع را نگرانکنندهتر میکند، منحصر نبودن آن به شخص ترامپ است. پیش از عرضه اولیه اسپیسایکس، گزارشهای مالی نشان میداد که دستکم ۱۰ مقام ارشد دولت ترامپ نیز منافع مالی مستقیمی در این شرکت و دیگر شرکتهای وابسته داشتهاند. این روند نشان میدهد که ما با یک اتفاق موردی روبرو نیستیم، بلکه با الگویی ساختاری مواجهیم که در آن، مرزهای شفاف میان «امور دولتی» و «ثروت شخصی» به طور سیستماتیک در حال محو شدن است.



