دیدگاه: ترامپ نمیتواند با ایران مثل یک جنگ تلویزیونی رفتار کند، در حالی که اقتصاد جهانی گرداگردش در آتش میسوزد
دونالد ترامپ هنوز طوری از جنگ سخن میگوید که انگار مردی در حال چانهزنی بر سر یک معاملهٔ ملکی است.
تهدیدها علنی به هوا پرتاب میشوند. ضربالاجلها ظاهر و ناپدید میشوند. بازارها هر بار که او بیانیهای منتشر میکند یا به تشدیدی تازه اشاره میکند، بالا و پایین میروند. یک روز از نابودی کامل میگوید، روز بعد از مذاکره حرف میزند. زبانش شتابزده، نمایشی و بهطرزی غریب از مقیاس آنچه در واقعیت از نظر اقتصادی در حال رخ دادن است، جداافتاده به نظر میرسد.
اما ایران میدان نبردی منزوی و بیرون از اقتصاد جهانی نیست.
و همینجاست که ترامپ، بار دیگر، به نظر میرسد دنیای کسبوکار مدرن را از بنیاد درک نکرده است.
مسئله صرفاً اخلاق یا ژئوپلیتیک نیست. مسئله این است که اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ بیش از آن درهمتنیده، بیش از آن از نظر مالی شکننده و بیش از آن به ثبات انرژی وابسته است که چنین سیاستِ تشدیدی را تاب بیاورد.
تنگهٔ هرمز موضوع نظامی دوردستی برای تحلیلگران نفتی نیست. حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. از زمان تشدید درگیری در پایان فوریه، اختلال کشتیرانی در منطقه هماکنون قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده و بزرگترین آزادسازی اضطراری ذخایر نفتی در تاریخ آژانس بینالمللی انرژی را رقم زده است.
کسبوکارها در همهجا هماکنون در حال جذب پیامدها هستند.
هزینههای حمل بار بالا میرود. شرکتهای هواپیمایی مسیرها و میزان وابستگی خود به سوخت را بازمحاسبه میکنند. بازارهای بیمه سختگیرتر میشوند. سرمایهگذاران دوباره تدافعی میشوند. بیم تورم، که بانکهای مرکزی نزدیک به دو سال برای مهارش کوشیدند، ناگهان بازمیگردد.
و همهٔ اینها در حالی رخ میدهد که بیشتر اقتصادها از اساس هنوز شکنندهاند.
اقتصاد بریتانیا بهسختی رشد میکند. اروپا در برابر شوکهای انرژی آسیبپذیر باقی مانده است. حتی ایالات متحده، بهرغم رشد قویتر، هماکنون با هزینههای استقراض بالاتر و فرسودگی سیاسی پس از سالها فشار تورمی دستبهگریبان است.
با این حال، ترامپ همچنان تشدید تنش با ایران را تقریباً بهتمامی در قالب زبان سلطه و اهرم فشار صورتبندی میکند.
این رویکرد شاید از نظر سیاسی در گردهماییهای انتخاباتی جواب بدهد. اما از نظر اقتصادی، در نظامی جهانیشده که بازارهای انرژی، مسیرهای کشتیرانی و اعتماد سرمایهگذاران آناً به بیثباتی واکنش نشان میدهند، جواب نمیدهد.
یکی از غریبترین جنبههای این جنگ آن بوده که برخی سیاستمداران غربی چه راحت از حمله به زیرساختهای ایران سخن میگویند، بیآنکه بهتمامی بپذیرند ایران از نظر ساختاری در اقتصاد جهان واقعاً چه جایگاهی دارد.
ایران، عراقِ سال ۲۰۰۳ نیست.
ایران درست در کنار یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان قرار گرفته است. بر کشتیرانی منطقهای، جریانهای انرژی و ثبات خلیج فارس به شیوههایی اثر میگذارد که بازارهای جهانی نمیتوانند یکشبه آن را در محاسباتشان «حذف» کنند. حتی اختلال محدود در آنجا بلافاصله به مسئلهای برای کسبوکار بینالمللی بدل میشود.
و طنز ماجرا اینکه هرچه لحن ترامپ تهاجمیتر میشود، خودِ بازارها بیشتر اهرم فشار ایران را تأیید میکنند.
هر جهش نفتی، هر افزایش بیمه، هر اختلال در حمل بار، بیسروصدا به جهان یادآوری میکند که اقتصادهای مدرن همچنان عمیقاً به ثبات در خلیج فارس وابستهاند.
این به معنای شکستناپذیری اقتصادی ایران نیست. ابداً. خودِ ایران در داخل زیر فشاری عظیم است. مردم عادی ایران نیز رنج میکشند. اما فروکاستن اوضاع به منطق سادهانگارانهٔ «فشار حداکثری» نادیده میگیرد که تشدید طولانی تنش، چه میزان خسارت اقتصادیِ جانبی در سطح جهانی به بار میآورد.
اتفاق روانی خطرناکی نیز هماکنون درون کسبوکار بینالمللی در حال وقوع است.
شرکتها کمکم ایمانشان را به پیشبینیپذیری ژئوپلیتیک بهکلی از دست میدهند.
همهگیری زنجیرههای تأمین را مختل کرد. اوکراین بازارهای انرژی را به هم ریخت. حالا جنگ ایران بار دیگر مسیرهای کشتیرانی و تورم را تهدید میکند، پیش از آنکه کسبوکارها حتی از شوکهای قبلی کاملاً کمر راست کرده باشند.
در نقطهای، نوسان ژئوپلیتیک مداوم دیگر موقتی نیست. شروع میکند به تغییر دائمیِ شیوهٔ کار کسبوکارها.
بنگاهها تدافعیتر میشوند. سرمایهگذاری کند میشود. زنجیرههای تأمین بیشتر پارهپاره میشوند. رشد از نظر ساختاری ضعیف میگردد.
و در زیر همهٔ اینها، حقیقتی ناخوشایند نشسته است که ترامپ بهندرت حاضر به اذعان علنی آن است: اعلام تشدید نظامی آسان است، اما مهار اقتصادی آن پس از آنکه بازارها اعتمادشان را از دست بدهند، بهغایت دشوار.
جنگهای امروز دیگر محلی نمیمانند.
آنها از مسیر قیمت سوخت، هزینههای کشتیرانی، حق بیمه، نرخ بهره و روان سرمایهگذاران سفر میکنند. این همان میدان نبرد واقعیای است که رهبران امروز باید پیش از آنکه سرسری از «تمام کردن کار» کشورها سخن بگویند، به آن بیندیشند.



